تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٣ - فرق ميان آن كه درويش است به خدا و آن كه درويش است از خدا و تشنه است به غير او
فرق ميان آن كه درويش است به خدا و آن كه درويش است از خدا و تشنه است به غير او
ليك درويشى كه آن تشنهء خداست هست دايم از خدايش كار راست ليك درويشى كه تشنهء غير شد او حقير و ابله و بىخير شد
((٢٧٥٢)) نقش درويش است او نى اهل جان نقش سگ را تو بينداز استخوان
((٢٧٥٣)) فقر لقمه دارد او نى فقر حق پيش نقش مردهاى كم نه طبق
((٢٧٥٤)) ماهى خاكى بود درويش نان شكل ماهى ليك از دريا رمان نقش ماهى كى بود درويش آب ؟
آن ز بىآبى نمى گردد خراب
((٢٧٥٥)) مرغ خانه است او نه سيمرغ هوا لوت نوشد او ننوشد از خدا
((٢٧٥٦)) عاشق حق است او بهر نوال نيست جانش عاشق حسن و جمال
((٢٧٥٧)) گر توهّم مى كند او عشق ذات ذات نبود وهم اسماء صفات
((٢٧٥٨)) وهم مخلوقست و مولود آمده است حق نزاييده است و او لم يولد است
((٢٧٥٩)) عاشق تصوير و وهم خويشتن كى بود از عاشقان ذو المنن ؟
((٢٧٦٠)) عاشق آن وهم اگر صادق بود آن مجازش تا حقيقت مى رود
((٢٧٦١)) شرح مى خواهد بيان اين سخن ليك مى ترسم ز افهام كهن
((٢٧٦٢)) فهمهاى كهنهء كوته نظر صد خيال بد در آرد در فكر
((٢٧٦٣)) بر سماع راست هر كس چير نيست لقمهء هر مرغكى انجير نيست
((٢٧٦٤)) خاصه مرغ مردهء پوسيده اى پر خيالى اعميى بىپرده اى
((٢٧٦٥)) نقش ماهى را چه دريا و چه خاك رنگ هندو را چه صابون و چه زاك
((٢٧٦٦)) نقش اگر غمگين نگارى بر ورق او ندارد از غم و شادى سبق
((٢٧٦٧)) صورتش غمگين و او فارغ از آن صورتش خندان و او ز ان بىنشان
((٢٧٦٨)) وين غم و شادى كه اندر دل خفيست پيش آن شادى و غم جز نقش نيست
((٢٧٦٩)) صورت خندان نقش از بهر توست تا از آن صورت شود معنى درست