تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨٦ - تفسير ابيات
اين مسئله مى تواند مشكل فوق را كاملًا روشن بسازد ، زيرا - آن گاه كه روح انسانى در اثر تزكيه و تربيت روحانى جنبهء ملكوتى خود را در مى يابد ، آن گاه كه با ارزيابى طبيعت و اعراض از پرستش آن به مرزهاى حقيقى طبيعت و ما وراى طبيعت گام مى گذارد ، به خوبى احساس مى كند كه چگونه پشت پرده و حقايق غيبى آن در مقابل روحش مانند موجودات جسمانى در مقابل آيينه قرار مى گيرد و اين حقيقتى است كه جلال الدين بارها متذكر شده است ، حتى همين مثال آيينه را هم بيان كرده است كه قلب انسان رشد يافته مانند آينه واقعيات پشت پرده را مى تواند نشان بدهد .
تفسير ابيات جوانى سر جويى نشسته بود ، شخصى را ديد كه ماهى مى گيرد . جوان گمان كرد كه آن شخص سليمان است ، اين خيالات در درون او جريان داشت كه اگر اين شخص سليمان است چرا تنها و بدون حشمت و جلال در كنار جو نشسته است و ماهى مى گيرد ؟ و اگر سليمان نيست اين قيافهء با عظمت سليمانى چيست كه در اين شخص ديده مى شود ؟ او همواره در اين انديشه بود كه سليمان به تخت سلطنت نشست .
آن شيطان مخصوص كه به سليمان و ملك او رفت و آمد مى كرد فرار كرد و با تيغ سليمان » يا پدر او « كشته شد . سپس حضرت سليمان در انگشت خود انگشترى داخل كرد كه تمام ديو و پرى دور او جمع شدند . مردان براى تماشاى سليمان از هر جانب روى آوردند ، در ميان آنها همان جوانى كه در كنار جوى شخصى را با قيافهء سليمان ديده بود حضور داشت ، هنگامى كه در انگشت سليمان آن انگشترى را ديد انديشه و تحرى و كوششى كه براى شناسايى آن شخص مى كرد از بين رفت .
آرى تمام توهمات او از بين رفت ، زيرا - توهمات تا آن موقع وجود دارد كه حقيقت پوشيده است .
شخصى كه در ذهن شما تنها جنبهء خيالى داشت ، هنگامى كه به خود آن شخص رسيديد يعنى وجود خارجى و حقيقى او در مقابل شما حاضر شد ، ديگر خيالات شما