تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٩ - تفسير ابيات
اين تأثير متقابل به عنوان يك اصل در گروه هاى انسانى نيز با تمام كليت حكمفرما است ، البته هر چه كه موجود انسانى به فطرت صافىاش نزديكتر بوده باشد انعكاس اثر شخص يا گروه فعال در وجود او سريعتر و ايجاد اثر مناسب از او در مقابل عوامل شخصى يا گروهى بيشتر و قوىتر مى گردد .
از همين جا است كه مى توان ظهور اكثر نمودهاى انسانى را در اجتماعات ، مطابق نظريهء اميل دوركايم تفسير و تحليل نمود كه اين انسانها هستند كه در حال اجتماع و هم زيستى يكديگر را دگرگون مى كنند .
البته نبايستى در اين اصل هم مانند ساير مسائل به افراطگرى و تفريطگرى تمايل كرد - زيرا ما نمى توانيم بگوييم كه : اين اجتماع است كه تمام موجوديت فرد را مى سازد .
آيا مى توان گفت : فردى كه داراى نيروى عاقله نباشد مى تواند اجتماع انسانى براى آن فرد نيروى عقل ايجاد نمايد ؟ آن چه كه مى توان گفت اين است كه ريشهء اوصاف زيادى را كه در خود انسانها وجود دارد ، اجتماع آنها را مى پروراند و بارور مى سازد .
مثلًا اگر در فرد قدرت تسليم به قانون وجود نداشت قوانين اجتماعى نمى توانست او را تسليم قانون بسازد ، چنان كه در وحشىها ديده مى شود و همچنين اگر انسان داراى نيروى ايجاد قطب نمايى به نام وجدان در درون خويش نبود ، اجتماع نمى توانست در وى وجدان را ايجاد نمايد چنان كه اجتماع زنبوران عسل و موريانه ها و مورچگان نتوانستهاند براى آنها خود آگاهى و وجدان و تعقل و اختيار ايجاد كند .
خلاصه هر اندازه هم كه آب و هوا و خاك عالى داشته باشيم اگر دانهء گلى وجود نداشته باشد نمى توان از زمين خالى توقع روييدن گل را داشت .
تفسير ابيات شوهر به زن مى گويد : تو از سر درخت امرود ( گلابى ) زمين را آن چنان مى بينى كه مطلب توصيف مى كنى ، براى اين كه واقعيت را ببينى بايستى از درخت پائين بيايى . براى