تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٢ - متوجه باشيد كه اولياء الله جريانات درونى شما را مى دانند
امتحان كردن شير گرگ را و گفتن كه اين صيدها را قسمت كن
آيه
امتحان كردن شير گرگ را و گفتن كه اين صيدها را قسمت كن
((٣٠٤٢)) گفت شير اى گرگ اين را بخش كن معدلت را نو كن اى گرگ كهن
((٣٠٤٣)) نايب من باش در قسمتگرى تا پديد آيد كه تو چه گوهرى
((٣٠٤٤)) گفت اى شه گاو وحشى بخش توست آن بزرگ و تو بزرگ و زفت و چست
((٣٠٤٥)) بز مرا كه بز ميانه است و وسط روبها خرگوش بستان بىغلط
((٣٠٤٦)) شير گفت اى گرگ چون گفتى ؟ بگو چون كه من باشم تو گويى ما و تو ؟
((٣٠٤٧)) گرگ خود چه سگ بود كاو خويش ديد پيش چون من شير بىمثل و نديد (١)
((٣٠٤٨)) گفت پيش آ كس خرى چون تو نديد پيشش آمد پنجه زد او را دريد
((٣٠٤٩)) چون نديدش مغز و تدبير رشيد در سياست پوستش از سر كشيد
((٣٠٥٠)) گفت چون ديد منت از خود نبرد اين چنين جان را ببايد زار مرد
((٣٠٥١)) چون نبودى فانى اندر پيش من فرض آمد مر تو را گردن زدن گر چه غالب دارم اندر بذل فضل گاه گاهى هم كنم از عدل فضل
((٣٠٥٢)) كل شىء هالك جز وجه او چون نهاى در وجه او هستى مجو
((٣٠٥٣)) هر كه اندر وجه ما باشد فنا كل شىء هالك نبود و را
((٣٠٥٤)) ز انكه در الاست او از لا گذشت هر كه در الاست او فانى نگشت
((٣٠٥٥)) هر كه بر در او من و ما مى زند ردّ باب است او و بر لا مى تند
آيه « وَلا تَدْعُ مَعَ الله إِلهاً آخَرَ لا إِله إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه لَه اَلْحُكْمُ وَإِلَيْه تُرْجَعُونَ . » ٢٨ : ٨٨ (٢) ( خداى ديگرى را با وجود خدا مخوان ، خدايى جز او وجود ندارد ، تمام
(١) نديد مثل و نظير . .
(٢) سوره القصص ، آيهء ٨٨ . .