تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٨ - تفسير ابيات
تهديد و ابراز دادگرى خداوندى ؟ اين باران بهارى بود كه طراوت بر جانها مى بخشد يا باران پائيزى بود كه براى درختان و انسانها افسردگى ايجاد مى نمايد ؟ حضرت در جواب عايشه مى گويد : اين باران امروزى براى دل جويى آدميان است ، اين آدميان كه همواره در انبوه مصيبتها و بلاها گرفتارند .
خداوند نمى خواهد انسانها دائما در آتش مصيبت بسوزند - زيرا زندگانى در اين صورت قابل تحمل نمى بود ، اگر مصيبتها دائمى باشد مردم ديگر اميد و حركت را از دست مى دهند .
ستون اين جهان غفلت است ، هوشيارى مطلق آفت اين زندگانى يا اين جهان است ، زيرا هوشيارى مطلق مربوط به آن جهان ما وراى طبيعى است و اين جهان پست و محدود قدرت گنجايش آن را ندارد .
هوشيارى مانند آفتاب است و حرص و حركت و آرزو مانند يخ كه در مقابل آفتاب ياراى مقاومت ندارد .
هوشيارى مانند آب و اين جهان مانند چرك است كه آب آن را مى شويد .
آرى گاهى از آن جهان هشدارهايى به اين آدميان مى رسد نه دايماً - زيرا اگر اين هشيارى و هشدارى پيوسته از آن جهان به اين عالم مى رسيد تمام عوامل زندگى و حركت انسانها مانند حرص و شوق و رغبت همه از بين مى رفت .