تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٦ - تفسير ابيات
و تمام جهان براى روح آن چنان ناچيز جلوه مى كند كه گويى جهان با اين عظمت كف ناپايدار و پوچى بود كه به اندك نسيمى در مقابل ديده گان انسانى متلاشى شد و مانند اينست كه پرنده محبوس در قفسى را براى چند لحظه از قفس آزاد نمودهاند ، اين پرنده هرگز خيال باز گشت به قفس را نخواهد داشت .
اما اين كه جلال الدين مى گويد :
استن اين عالم اى جان غفلت است
مقصودش غفلت به معناى معمولى آن نيست كه عبارت است از نادانى و ناديده گرفتن حقايق - زيرا غفلت باين معنى انسان را از رفتن و تكامل باز مى دارد .
اين سد نيرومند را كه در مقابل رهروان قرار مى گيرد ، نمى توان ستون و مقوم اين جهان معرفى نمود - زيرا همين جهان است كه بايستى محبوب را بما نشان بدهد يا در همين جهان آغاز آمادگى براى ديدار محبوب مطلق شروع خواهد گشت . بلكه بنا بملاحظات فراوانى كه جلال الدين و ساير عرفا و فلاسفه در بارهء اين جهان دارند ، خود اين جهان مظهر مشيت خداونديست ، چگونه مى تواند مشيت خداوندى براى انسانهايى كه ترقى و اعتلاى آنها را مى خواهد موجب نادانى و غفلت بوده باشد ؟ بلكه مقصود از غفلت مفهومى در مقابل هشيارى مطلق است كه زندگانى را امكان ناپذير مى سازد يعنى عقل و وجدان و ساير مشاعر انسانى چراغ راه انسانى قرار گرفته است كه تدريجاً رو به تكامل رفته در آخر كار بهشيارى مطلق برساند .
ولى به نظر مى رسد اين مطلب كه گفتيم آخرين جمله در بارهء اين حقيقت نمى باشد زيرا ما مى بينيم كه پيامبران و اولياء الله مخصوصاً امير المؤمنين عليه السلام كه به اتفاق تمام تاريخ نويسان مرد الهى بوده است ، همان هشيارى مطلق را گاهگاهى دريافته ، با اين حال در همين جهان زندگى كرده است و به هيچ وجه نمى توان زندگانى على عليه السلام را زندگانى غفلت انگيز معرفى نمود ، بلكه به قول ميخائيل نعيمه زندگانى على عليه السلام همواره از روى خود آگاهى بوده است .
بنا بر اين بايستى بگوييم كه : اين حالت هشيارى مطلق تقريبا مانند نظاره از