تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٠ - تفسير ابيات
و معلومات و وجدان همه و همه « خود طبيعى » او هستند ، « لذا مطابق منطق اپيكور و اپيكوريان آخرين لذت را براى آن نفس مى خواهد كه آن را « تمام من » فرض كرده است . آن گاه ما اگر بخواهيم با اين نفس كه حتى علم را هم بوده خود ساخته است نفس را تزكيه كنيم در حقيقت مانند اين است كه مى خواهيم با خود تيغ دستهء آن را بتراشيم و آن چنان كنيم كه مى خواهيم .
تفسير ابيات يوسف عليه السلام بدوست عزيزش كه از راه دور آمده بود مى گويد : چه ارمغانى براى من آوردهاى ؟ دوست او هنگامى كه نام ارمغان را مى شنود شرمنده گشته مى گويد : من براى پيدا كردن ارمغان جستجوى زيادى كردم ، ولى هيچ ارمغانى كه شايستهء مقام والاى تو باشد پيدا نكردم زيرا - ديدم كه هر ارمغان ارزندهاى را كه براى تو انتخاب كنم مانند ، دانهاى در مقابل معدن بزرگى خواهد بود . ارمغانهايى را كه با مقام دوستى با مثل تو محبوبى مقايسه مى كردم ، مى ديدم مانند بردن زيره به كرمان يا قطرهء به سوى درياى عمان يا يك دانه تخم بيك انبار بىكران مى باشد . از آن جهت كه بايستى ارمغان چيز بىنظيرى باشد ، پس از انديشهء زياد به خود آمده احساس كردم كه تنها زيبايى تست كه نظير ندارد و لذا آيينهاى را به عنوان ارمغان به پيشگاه تو آوردهام زيرا - تو مانند نور سينهاى كه روشنگر كامل است .
اى يوسف عزيز ، گاهى روى نيكوى خود را در اين آيينه نظاره كن و مرا به ياد آور ، اين مطلب را گفت و آيينه را از بغل در آورده در پيش روى يوسف عليه السلام گذاشت .
آرى تنها آيينه است كه زيبايى و نيكويىها را نشان مى دهد .
آيينهء وجود انسانى چيست ؟ كمال ، آرى كمال آيينهء وجود انسانى است .
اگر مى خواهى اين كمال را تماشا كنى ، بايد آن نمودها را ببينى كه واجد مزيت وجود هستند ، يعنى وجود هر اندازه كه از مزاياى هستى برخوردار باشد به همان اندازه