تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٦ - در بيان آن كه عاشق دنيا بر مثال عاشق ديواريست كه بر او آفتاب تافته و جهد نكرد تا فهم كند كه از آن تاب از ديوار نيست از آفتاب است از آسمان چهارم است لاجرم كلى بر ديوار نهاد و چون پرتو آفتاب به آفتاب پيوست او محرومم ماند ١٧١ و حيل بينهم و بين ما يشتهون ١٨٧
آيه
احساس اين معنى تلخ است كه معشوق نمونهاى از يك حقيقت كلى باشد ولى عاشق آن را خود معشوق حقيقى بپندارد ، آن گاه معشوق به حقيقت خود به پيوندد و عاشق محروم بماند
آيه « وَقَدْ كَفَرُوا بِه مِنْ قَبْلُ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ . وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ ما يَشْتَهُونَ » ٣٤ : ٥٣ - ٥٤ [١] ( آنان پيش از اين كفر ورزيدند و از دور دست با گمانهاى بىپايه در بارهء انكار مسائل غيبى سخنها گفتند و در نتيجه ميان آنها و خواسته هاى آنها مانعى ايجاد شد . )
((٢٨٠٢)) چون كه جزوى عاشق جزوى شود زود معشوقش به كل خود رود
احساس اين معنى تلخ است كه معشوق نمونهاى از يك حقيقت كلى باشد ولى عاشق آن را خود معشوق حقيقى بپندارد ، آن گاه معشوق به حقيقت خود به پيوندد و عاشق محروم بماند اگر در زندگانى چيزهايى كه ما را به خود جلب مى كنند « و گاهى اين جلب شدن به صورت عشق در مى آيد » تنها زيبايىهايى بودند كه جلوه مى كردند و از بين مى رفتند آن چنان تلخ و دردناك نبود - زيرا انسان آگاه از اول مى داند كه :
هر صورت دل كش كه تو را روى نمود خواهد فلكش ز دور چشم تو ربود
و به اندازهء ارزش و دوام واقعيت آن شىء محبوب شخصيت خود را مستهلك مى كرد اشكالى نداشت ، ولى جريان عشق و علاقهء انسانى به اشياء چنين نيست ، بلكه زيبايىها و مزاياى جهان هستى همانند امواج هستند كه حركت مى كنند و ما را به خود جلب مى كنند و سپس از ما دور مى شوند يا ما از آنها دور مى شويم و گمان مى كنيم كه اين امواج از بين رفتند ، در صورتى كه اين امواج در خود درياى عظمت زيبايى فرو رفتهاند بدون اين كه معدوم شوند .
[١] سوره سباء ، آيهء ٥٣ و ٥٤ . .