تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٥ - تفسير ابيات
براى اين كه هستى انسان باريك شود و بتواند از مقامات سلوك عبور كرده به مقام شامخ معرفت الله برسد بايستى رياضتها بكشد و علايق مادى حيوانى را از خود بريزد .
باز نبايد گمان كرد كه تنها رياضت و تزكيهء نفس مى تواند چنين اثر معجزه آسا را داشته باشد ، بلكه بايستى رحمت حق روى نمايد و عنايتهاى او اين تن مادى را بگدازد و آن گاه او را شايستهء عبور از مقامات سلوك الى الله كند .
انسان در اين دنيا تحت شرايط قوانين و نمودهاى طبيعى براى خويش مفاهيمى از قبيل : ضرورت و امكان و محال مى سازد ، آن گاه آنها را در همين قلمرو طبيعت به كار بسته ، بصحنهء ما فوق طبيعت تجاوز كرده همين مفاهيم درك شده از جريانات طبيعت را به آن صحنهء شگفت انگيز هم نسبت مى دهد .
آرى خيلى چيزها براى تو محال است ، اما براى آن خدايى كه آفرينندهء اين جهان و ذهن فعال تو است محالى وجود ندارد زيرا چنان كه گفتيم : مفاهيم سه گانهء گذشته از جريانات طبيعت و تماس ذهن ما با اين خاصيتهاى محدودش ناشى مى شود .
آن نيستى را كه تو مفهومى از آن را درك كرده و مى گويى : نمى تواند مبدل به وجود شود در دست قدرت او به طور اضطرار چه بخواهد و چه نخواهد مبدل به وجود گردد .
هر گونه طغيانگر در تحت قدرت او رام و ساكن است . مگر نديدى كه خداوند به وسيلهء عيسى عليه السلام كور مادر زاد و بيمار مبتلا به برص را چگونه بينا كرد و شفا بخشيد ؟ اگر خداوند بزرگ ما نمى توانست در آفريدگان خود كه مطابق قوانين در حركتاند تصرفى كند ، پس او به چه كارى مشغول است ، در صورتى كه مى فرمايد : « او هر روز در كارى است » .
من مقدارى از كمترين كارهاى او را براى تو بشمارم :
او هر روز سه لشكر را روانه مى كند . اين سه لشكر چيست و كدام است ؟ لشكرى از اصلاب مردان به ارحام زنان مى فرستد تا در جايگاه ظلمانى رحم نشو و نما كنند .