تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤٥ - جان آدمى در بدنش مانند كودك در شكم مادر است كه در ظاهر نمودى ندارد بلكه نمود او پس از مرگ شروع مى شود
در حالت پنهانى است مردم نمى توانند عيب او را تشخيص بدهند .
عيوب اين مردم و شقاوت و سعادت آنها از دوران جنينى شروع مى شود . » اين مسئله در تحليل و نقد بيت مربوط بررسى شده است » .
با دقت در نمودهاى جسمانى آنان اين مسئله كه فرد مفروض سعادتمند يا شقى متولد شده است قابل شناختن مى باشد .
آرى بدن انسانى جان را در خود ، مانند مادر طفل را در شكم خود دارد .
هنگامى كه موقع مرگ فرا مى رسد ، مانند موقع زايمان مادر است كه مى خواهد طفل را در جهان نمودها آشكار كند ، آن جانهاى متولد شده در انتظار آنند كه اين شخص چگونه طفلى مى زايد ، مادامى كه كودك زاييده نشده است ، هر يك از گروه ها مى گويند : اين كودك از ما است و به گروه ما خواهد پيوست ، زنگيان مى گويند : مانند ما رنگش سياهست ، روميان مى گويند : مانند ما زيبا خواهد بود .
اما آن گاه كه كودك زاييده شود اختلافات آنان بر طرف مى گردد ، زيرا - كودك خود را نشان مى دهد كه از كدامين گروه است و پس از آن كودك مفروض بيكى از گروه ها مى پيوندد .
تا كودك زائيده نشده است مورد اختلاف و يكى از مشكلات عالم است و اشخاصى كه پيش از زائيده شدن كودك را بشناسند نادر الوجودند .
اين اشخاص كسانى هستند كه با نور خداوندى مى نگرند و با اين نور به ما وراى ظواهر نفوذ مى كنند .
در آن طرف ظواهر تمام حقايق جنبهء معنوى و صفا دارد ، چنان كه نطفهء انسانى پيش از پيوستگى با پديده هاى مادى روشن و بىكدورت بوده و عكس رومى و حبشى در آن افتاده است .
ممكن است مقصود اين باشد كه اختلافات ظاهرى در جهان طبيعت ريشه هاى خود را از ما وراى طبيعت پيش از بروز در اين جهان مى گيرد و ممكن است مقصود اين باشد كه اختلافات رنگها و اشكال و ساير خصوصيات با تعلق به ماديات پيدا مى شود .