تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٠ - عظمت واقعى سقوط ندارد ، اگر چه در جريانات طبيعى ساقط به نظر برسد
اين انقلابات و تحولاتى است كه هر كوچك و بزرگ را احاطه كرده و آنها را دگرگون مى سازد . به اضافهء اين دگرگونىها قسم ديگرى از جريانات داريم كه با يك اشارهء چشم از حوادث غير مترقبه مزيتى را از داراى عظمت مى گيرد ، با اين كه تمام عناصر عظمت باقى است ، او را چنان كوچك و محقر مى نمايد كه گويى اين همان موجود بزرگ نبود .
در اين موارد شخصيتها بسيار متفاوت مى باشند .
گروهى با سرعت شگفت انگيزى خود را مى بازند .
گروهى ديگر مقدار زيادى مقاومت مى كنند .
دستهء ديگرى تا آخرين لحظات شخصيت خود را حفظ كرده و به هيچ وجه خود را نمى بازند ، اما اين نكته را هم ناگفته نگذاريم كه گاهى خود همين حوادث عالىترين و حساسترين محك شخصيت انسانها است .
در داستان خونين نينوا مقدار زيادى از اين شخصيتها را تاريخ به ما نشان مى دهد .
مثلًا عبد اللَّه جعفى را مى بينيم كه وقتى كه حسين عليه السلام به او مى گويد : بيا برويم به دشت كربلا كه بهشت برين پيروزمندان تاريخ است ، مى گويد : من يك اسب بسيار عالى و يك شمشير فوق العاده بران دارم ، آنها را به شما تقديم مى كنم ولى نمى توانم بيايم زيرا - زن و بچه دارم . يكى ديگر در آن شب كه خونينترين بامداد تاريخ بشرى را در دل داشت و شعاع خونين مهتابش از ماجراى فرداى آن روز به طور واضح خبر مى داد مى گويد : اگر هزاران بار مرا بكشند و زنده كنند و باز بكشند من از تو اى حسين دست بر نخواهم داشت . يكى ديگر به نام حر بن يزيد رياحى با داشتن تمام مزاياى زندگى و نعمت جوانى كه همهء موجودات جهان بروى انسان در آن موقع و با آن مزايا لبخند مى زند ، به انديشه فرو رفته ، سر از گريبان بر مى دارد و مى گويد :
آب حيات من است خاك ره كوى دوست گر دو جهان خرمى است ما و غم روى دوست اگر بگوييم اين مرد بزرگ جهانى را پشت سر گذاشت و عشق به حق و حقيقت را در مقابل آن خريدارى كرد گزافه گويى نكردهايم . امام زين العابدين سجاد عليه السلام در