تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٥ - موجودات هر چه كه با عظمت نمايند باز در مقابل انسان ناچيز است
مى گذارند ، ولى جهانى مشابه همين جهان كه كاملًا از واقعيت دور نيست براى خويش مى سازند .
به همين طريق اشخاصى پيدا مى شوند كه موضوعات گوناگونى را تحت دقت و اشتياق به داشتن آن ( به معناى فلسفى ) قرار مى دهند ، اينان به عدد موضوعات مورد اهميت كه براى خود تشخيص دادهاند جهانهايى دارند . چنان كه بعضى از افراد هستند كه تمام موجودات جهان براى آنها اهميت پيدا كرده و موجب تمركز قواى دماغى و قلبى آنان مى گردد ، در اين صورت گويى همهء جهان براى او محكوم گشته است ، او خود را در مرتفعترين قلهء هستى احساس مى كند ، به همين جهت است كه حدود اختيارات او حد و مرزى نمى شناسد و چنان كه جلال الدين در دفتر سوم خواهد گفت :
گفت بهلول آن يكى درويش را چونى اى درويش واقف كن مرا ؟
گفت چون باشد كسى كه جاودان بر مراد او رود كار جهان سيل و جوها بر مراد او روند اختران ز ان سو كه او خواهد شوند زندگى و مرگ سرهنگان او بر مراد او روانه كو به كو
به اين جهت تصور اين كه خداوند درياها را محكوم بشر ساخته است بسيار آسان خواهد بود .
ممكن است گفته شود كه اين مطلب احتياج بگفتن نداشت ، زيرا - همه مى دانيم كه انسان با قدرت عقلى و حسى كه دارد مى تواند به جهان هستى مسلط شود و همه اجزاء جهان را بشناسد و آنها را در راه زندگانى خود مورد بهره بردارى قرار بدهد و دست يافتن به اين مزيت به توجه روحى و گرايش به پشت پرده نيازى ندارد .
مى گوييم تفاوت زياد است ميان آن كه انسان تنها به ظواهر امور متوجه باشد و از ظواهر آنها به طور ناخود آگاه بهره بردارى كند و اين كه حقايق و هدفهاى آن امور را درك كرده ، تسلط به آنها را از روى آگاهى در اختيار داشته باشد .
يك آدم عامى از بامداد تا شبانگاه با همين موجوديت جهان طبيعت سر و كار دارد ، او به گمان خويش همهء آنها را كه در تماس با خويشتن مى بيند براى خود معلوم