تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٣ - تفسير ابيات
تسليم كردن مرد خود را به امر زن و اعتراض او را اشارهء حق دانستن ، نظامى در شيرين و خسرو فرمود :
با ظلم به ديگران ستمكار خويش مى شويم
تسليم كردن مرد خود را به امر زن و اعتراض او را اشارهء حق دانستن ، نظامى در شيرين و خسرو فرمود :
به نزد عقل هر دانندهاى هست كه با گردنده گردانندهاى هست از آن چرخه كه گرداند زن پير قياس چرخ گردون را همى گير
((٢٤٣٨)) مرد از آن گفتن پشيمان شد چنان كز عوانى ساخت مردن عوان
((٢٤٣٩)) گفت خصم جان جان چون آمدم بر سر جان من لگدها چون زدم ؟
چون قضا آيد نماند فهم و راى كس نمى داند قضا را جز خداى
((٢٤٤٠)) چون قضا آيد فرو پوشد بصر تا نداند عقل ما پا را ز سر ز ان امام المتقين داد اين خبر گفت إذا جاء القضاء عمى البصر
((٢٤٤١)) چون قضا بگذشت خود را مى خورد پرده بدريده گريبان مى درد
((٢٤٤٢)) مرد گفت اى زن پشيمان مى شوم گر بدم كافر مسلمان مى شوم
((٢٤٤٣)) من گنهكار توام رحمى بكن عذر من بپذير و بشنو اين سخن
((٢٤٤٤)) كافر پير ار پشيمان مى شود چون كه عذر آرد مسلمان مى شود
((٢٤٤٥)) حضرتى پر رحمت است و پر كرم عاشق او هم وجود و هم عدم
روايت « إذا جاء القضاء ضاق الفضاء و إذا جاء القدر عمى البصر » ( هنگامى كه قضا فرا مى رسد فضا براى انسان تنگ مى گردد و هنگامى كه قدر نازل مى شود ديده گان انسان نابينا مى شود ) .
((٢٤٣٩)) گفت خصم جان جان چون آمدم ؟
بر سر جان من لگدها چون زدم ؟
با ظلم به ديگران ستمكار خويش مى شويم آرى گاهى انسان در حال غضب و عصبانيت آن چنان خود را از دست مى دهد كه تيشه به ريشهء خود مى زند ولى متوجه نيست - زيرا هنگامى كه انسان « خود » را از دست