تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٩ - انسان هر اندازه هم بخواهد وضع شخصيت خود را پنهان بدارد بالاخره همان وضع را كه شخصيت دارد آشكار خواهد ساخت
تهديد مى كند .
بشارت مى دهد .
مسائل سياسى و اجتماعى مربوط به سياست را مطرح مى كند .
داستان مى سرايد .
اخلاقيات مى گويد .
روز رستاخيز را مجسم مى كند .
كيفر و پاداش در سراى جاودانى را گوشزد مى كند .
وقايع بزرگ تاريخ را باز گو مى كند .
پيش گويىها دارد .
موجوديت انسان را در اين جهان زندگى تعريف مى كند .
قيافه هاى گوناگون انسان را در جهان هستى را نمودار مى سازد .
ولى با اين حال همهء اين گفتارهاى گوناگون با يك سبك و از يك دل بر آمده است كه آن دل تنها يك رو دارد و آن رو هم به سوى بارگاه الهى است و به تعبير جلال الدين همهء اين مسائل گوناگون عطر عشق منتشر مى كند .
اين داستان را در كتب معتبرهء اسلامى نقل كردهاند كه : در دوران جنگ صفين روزى يكى از سربازان پيش على عليه السلام آمده در بارهء توحيد از او پرسيد ، شخصى در آن جا بود گفت :
مگر نمى بينى كه امير المؤمنين مشغول جنگ و ادارهء آن است ؟ اين وقت براى سؤال تو مناسب نيست .
امير المؤمنين عليه السلام فرمود : بگذار سؤال خود را بگويد ، مگر براى چه و كدامين علت ما با اين قوم در حال جنگ و پيكار هستيم ؟ ملاحظه مى شود كه شخصيت امير المؤمنين عليه السلام آن چنان رنگ الهى به خود گرفته بود كه حتى ميدان جنگ براى او با محراب عبادت و انديشه در الهيات تفاوتى نداشت .