تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٢ - تفسير ابيات
راويان احاديث مضمون اين حديث را در همان معناى معمولى خود منحصر كردهاند ، ولى اين حديث معناى عالىترى را هم در بر دارد . آنان مانند اين كه كوه را ببينند و معدن را كه در زير آن كوه نهفته است مشاهده نكنند ، راز عالىترى را كه در اين حديث نهفته است مورد توجه قرار ندادهاند ، آن خزان كه وجود انسانى را افسرده و پژمرده مى سازد ، عبارت است از هوى و هوس كه روح انسانى را از طراوت مى اندازد و پژمرده مى كند .
باد بهارى و هواى خنك عبارت است از عقل و جان آدمى كه مى تواند بر روح انسانى وزيده ، آن را با طراوت و سر سبز نمايد . اگر تو در درون خود فقط عقل جزئى را مى بينى ، بدان كه اين عقل جزئى تو را به جايى نخواهد رسانيد ، برو در جستجوى عقل كل و كامل باش ، باشد كه عقل جزئى تو به جهت همنشينى با آن عقل كل به سوى تجريد و عظمت كلى صعود نمايد .
آن گاه خواهى ديد آن عقل كل بر نفس حيوانى تو همانند زنجيرى است كه نمى گذارد به طور مطلق العنان تو را در اين مادهء گسترده و جلوه هاى ناپايدار آن هضم و نابود بسازد .
پس اگر بخواهيم حديث مزبور را به طور شايسته تاويل كنيم بايد بگوييم كه انفاس قدسى مردان خدا مانند بهار است كه حيات بخش برگ و تاك مى باشد .
هر حديثى كه اولياء با تو بگويند خواه آن حديث كوچك باشد يا بزرگ ، نرم باشد يا درشت ، رو گردان مباش ، روح خود را از فرا گرفتن آن حديث مپوشان ، زيرا حديث اولياء پشتيبان دين تو است .
هر چه كه مردان الهى بگويند ، خواه گرم باشد ، خواه سرد آن را به خوبى تلقى نما ، تا از اين گرم و سردهاى جهان مادى زود گذر رهايى يابى . گرم و سرد صحبتهاى اولياء مايه صدق و يقين و عبوديت حقيقى مى باشد . از حديث مردان الهى بستان جانهاى