شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٨ - قصه آغاز خلافت عثمان رضى الله عنه و خطبه وى در بيان آن كه ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قول
بىفتور: بىسستى، بىكم و كاست.
عين بشنيده را ديدن: به مرتبه عين اليقين رسيدن. (ديده دل را روشن مىگرداند.) ضجرت: ضجرة: دل تنگى، اضطراب.
فسحت: گشادگى.
بو الحسن: مجرد خطاب است با لحنى توأم با محبت.
|
گه تو را گويد ز مستى بو الحسن |
يا صغير السّن يا رطب البدن |
|
٥٩/ ٢ بو سينا: ابو على سينا (٣٧٠- ٤٢٨ ه. ق). (فيلسوفان بزرگ چون ابن سينا چون ابن سينا هم نمىتوانند آن حالت را بيان كنند.) صد تو: كنايت از گشاده و فصيح.
پرده را سودن: در صدد كشف حقيقت بر آمدن.
سر كردن: بزرگى نمودن، خود نمايى.
در اين بيتها با طرح داستانى كه در توجيه آن جاى بحث است نكته مهمى را بيان مىدارد و آن اينكه گروهى حقيقت را مىبينند و از آن بهره مىگيرند و دسته اى دلى چنين روشن ندارند، اينان اثر آن را در مىيابند و چون پى اثر را بگيرند اندك اندك به حقيقت مىرسند. اين راه پيمودن در آغاز دشوار است امّا پايان آن گشادگى دل است. و بود كه سالك با اندك فسحت و گشايش خود را واصل بداند ولى نبايد فريب خورد، كه گرمى نور را يافتن خبر است و نور را ديدن و حقيقت آن را وصف كردن كار هر كس نيست.
|
مىكشد دانش به بينش اى عليم |
گر يقين گشتى ببينندى جحيم |
|
|
ديد زايد از يقين بىامتهال |
آن چنانك از ظنّ مىزايد خيال |
|
٤١٢٢- ٤١٢١/ ٣
|
اين به تقدير سخن گفتم تو را |
ور نه خود دستش كجا و آن كجا |
|
|
خاله را خايه بدى خالو شدى |
اين به تقدير آمده است ار او بدى |
|
|
از زبان تا چشم كو پاك از شك است |
صد هزاران ساله گويم اندك است |
|
|
هين مشو نوميد نور از آسمان |
حق چو خواهد مىرسد در يك زمان |
|