شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨ - گفتن آن جهود على را كرم الله وجهه كه اگر اعتماد دارى بر حافظى حق از سر اين كوشك خود را در انداز و جواب گفتن امير المؤمنين او را
بود، بداند كه حق تعالى را بر او عنايت است و مورد لطف و رحمت است.
|
شيخ را كه پيشوا و رهبر است |
گر مريدى امتحان كرد او خر است |
|
|
امتحانش گر كنى در راه دين |
هم تو گردى ممتحن اى بىيقين |
|
|
جرأت و جهلت شود عريان و فاش |
او برهنه كى شود ز آن افتتاش |
|
|
گر بيايد ذرّه سنجد كوه را |
بر درد ز آن كه ترازوش اى فتى |
|
|
كز قياس خود ترازو مىتند |
مرد حق را در ترازو مىكند |
|
|
چون نگنجد او به ميزان خرد |
پس ترازوى خرد را بر درد |
|
|
امتحان همچون تصرّف دان در او |
تو تصرّف بر چنان شاهى مجو |
|
|
چه تصرّف كرد خواهد نقشها |
بر چنان نقّاش بهر ابتلا |
|
|
امتحانى گر بدانست و بديد |
نى كه هم نقّاش آن بر وى كشيد |
|
|
چه قدر باشد خود اين صورت كه بست |
پيش صورتها كه در علم وى است |
|
|
وسوسه اين امتحان چون آمدت |
بخت بد دان كآمد و گردن زدت |
|
|
چون چنين وسواس ديدى زود زود |
با خدا گرد و در آ اندر سجود |
|
|
سجده گه را تر كن از اشك روان |
كاى خدا تو وا رهانم زين گمان |
|
|
آن زمان كت امتحان مطلوب شد |
مسجد دين تو پر خَرُّوب شد |
|
ب ٣٨٦- ٣٧٣ ممتحن: آزمايش شده و به معنى محنت زده، زيانمند هم تواند بود.
برهنه شدن: از فضيلت عارى بودن، كنايت از شرمگين شدن.
افتتاش: جست و جو كردن، تفتيش نمودن. (اين باب ظاهراً در زبان عرب به كار نرفته است.) ترازو بر دريدن: كنايت از نابود گشتن.
ترازو تنيدن: كنايت از سنجيدن، پنداشتن.
ابتلا: آزمودن.
خروب: خرنوب. (نگاه كنيد به: داستان بعد) از شرايط مريد تسليم محض است برابر راهنما. و راهنما راست كه گهگاه مريد را بيازمايد تا پايه او در سلوك معلوم گردد. امّا مريد را نرسد كه در مقام آزمايش شيخ