شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٢
|
آن چنان فرُّخ بود نقشش بر او |
كه رهد در حال ديوار از دو رو |
|
|
گشته با يك رويى اهل صفا |
آن دو رويى عيب مر ديوار را |
|
|
اين همه تعظيم و تفخيم و وداد |
چون بديدندش به صورت برد باد |
|
|
قلب، آتش ديد و در دم شد سياه |
قلب را در قلب كى بوده است راه |
|
|
قلب مىزد لاف اشواقِ محك |
تا مريدان را در اندازد به شك |
|
|
افتد اندر دام مكرش ناكسى |
اين گمان سر بر زند از هر خسى |
|
|
كين اگر نه نقد پاكيزه بُدى |
كى به سنگ امتحان راغِب شدى |
|
|
او محك مىخواهد اما آن چنان |
كه نگردد قلبى او ز آن عيان |
|
|
آن محك كه او نهان دارد صفت |
نى محك باشد نه نور معرفت |
|
|
آينه كو عيب رو دارد نهان |
از براى خاطر هر قلتبان |
|
|
آينه نبود منافق باشد او |
اين چنين آيينه تا توانى مجو |
|
ب ٣٨٥٤- ٣٨٣٥ تعويذ بودن نعت رسول: اشارت است بدان چه مفسران ذيل آيه ٨٩ سوره بقره نوشتهاند.
در تفسير كشف الاسرار چنين آمده است: «سعيد بن جبير گفت در جاهليّت جهودان ساكن مدينه بودند، كُفّار عرب به جنگ ايشان بر خاستند، جهودان را در مدينه قلعتها بود استوار كرده و محكم. چون با عرب جنگ در پيوستند، اگر هزيمت بر آنان آمدى به قلعتها پناه گرفتندى و عرب به پاى قلعه نشستى، و ايشان را حصار مىدادندى چون كار بر آنان تنگ شدى، ضعفشان پيدا گشتى دستها بر داشتندى سوى آسمان، و از محمد كه رسول آخر الزمان است نصرت خواستندى ...» در تفسير ابو الفتوح رازى نيز نظير اين مطلب آمده است.
يَستفتحون: نصرت مىخواستند. اشارت است به آيه: وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ. (بقره، ٨٩) مهول: هولناك، ترس آور.
غوث: (مصدر مبنى از براى فاعل) ياريگر.
از دو رو رهيدن: كنايت از مانع ديدار نگشتن.