شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤١
حيوانى مثال آتش. تن بايد نيرو يابد تا روح حيوانى به كار افتد و اثر خود را ظاهر سازد.
آتش از سنگ و آهن پديد مىگردد، اما آن چه اثر مىنهد آتش است همچنين آن چه جسم را به حركت وا مىدارد، روح است.
اما در آدمى تنها روح حيوانى جاى نگرفته است، روح ديگرى است كه مولانا از آن به «شعله ابراهيم وار» يا «خلق عظيم» تعبير مىكند. اين شعله بر روح حيوانى غلبه دارد چرا كه آن از نور الهى است و مقصود از خلقت آدمى و متصف گشتن او به صفت خليفة اللّهى تكامل اين روح است در او. چنان كه مقصود از آفرينش جهان رسول ٦ و از امتها اسلام است كه: «كُنتُم خَيرَ امَّةٍ اخرِجَت لِلنّاس.»
|
آخرون السّابقون باش اى ظريف |
بر شجر سابق بود ميوه طريف |
|
١١٢٨/ ٣
|
چون كه كرد الحاح بنمود اندكى |
هيبتى كه كُه شود زو مندكى |
|
|
شهپرى بگرفته شرق و غرب را |
از مهابت گشت بىهُش مصطفى |
|
|
چون ز بيم و ترس بىهوشش بديد |
جبرئيل آمد در آغوشش كشيد |
|
|
آن مهابت قسمت بيگانگان |
وين تجمّش دوستان را رايگان |
|
ب ٣٧٧٠- ٣٧٦٧ چون كه كرد الحاح: رسول ٦.
مُندَك: مُندَكّ: در هم ريخته. فرو پاشيده.
تَجَمُّش: دل ربايى.
|
ز آن بلاها بر عزيزان بيش بود |
كآن تجمّش يار با خوبان فزود |
|
١١٠٨/ ٦
|
هست شاهان را زمان بر نشست |
هول سرهنگان و صارمها به دست |
|
|
دور باش و نيزه و شمشيرها |
كه بلرزند از مهابت شيرها |
|
|
بانگ چاووشان و آن چوگانها |
كه شود سست از نهيبش جانها |
|
|
اين براى خاص و عام ره گذر |
كه كندشان از شهنشاهى خبر |
|
|
از براى عام باشد اين شكوه |
تا كلاه كبر ننهند آن گروه |
|
|
تا من و ماهاى ايشان بشكند |
نفس خود بين فتنه و شر كم كند |
|