شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٣ - زجر مدعى از دعوى و امر كردن او را به متابعت
مُظهَر: آشكارا.
چار ميخ: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٥٩/ ٣.
چار ميخ شه: آن كه خدايش او را به رنجى مبتلا كرده. چنين كس مورد رحمت خداست.
|
گر تو كورى نيست بر اعمى حَرَج |
ور نه رو كَالصَّبر مِفتَاحُ الفَرَج |
|
٦٩/ ٢ چار ميخ حاسدى: آن كه پيوسته به نعمت ديگران رشك برد.
ماهيا: تعبير از دوستدار دنيا به «ماهى» از آن جهت است كه ماهى تنها به طعمه اى كه در شست است مىنگرد، و از شست كه مرگ او در آن است غافل است، آن كه چشم أوّل بين دارد تنها طعمه را مىبيند.
اعور: يك چشم. براى توضيح شش بيت بعد بايد فرعى فقهى را تذكر داد:
اگر كسى يك چشم ديگرى را تباه كند ديت آن نصف ديه آدمى است. حال اگر اعورى را كه نيروى بينايى او با همان يك چشم است كور كند آيا بايد ديت كامل بدهد؟
يا ديت يك چشم را. از آن رو كه تنها يك چشم تباه شده، ديت نصف است ولى چون يك چشم اعور جاى دو چشم او را داشته پس ديت آن دو چشم است و مسئله خلافى است.
مالكيان و حنبليان گويند بايد ديه كامل بدهد، شيعه نيز گويد ديت آن ديه كامل است. (خلاف شيخ طوسى، تحرير الوسيلة، كتاب ديات) اما حنفيان و شافعيان گويند نصف ديت واجب است. (الفقه على المذاهب الاربعه، ج ٥، ص ٣٤٢) ديه چشم گاو يا خر ربع بهاى آن حيوان است و ديه دو چشم آن نصف بهاى آن، پس ديه دو چشم گاو برابر ديه يك چشم آدمى يا نصف ديه انسان است.
باز پس: پايان كار.
مَسنَد: به معنى «تكيه گاه» است اما در اين بيت مقصود راه بردن و پيش رفتن است به سوى مقصد. چون دو چشم گاو با چشم تو مىتواند به سويى كه بايد برود- تو بايد او را راهنما باشى- پس دو چشم او در حكم يك چشم است اما چشم تو مىتواند راه را ببيند.
جاده: راه، و مقصود شرع است.
يار: ياور.