شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٢ - زجر مدعى از دعوى و امر كردن او را به متابعت
|
اين سخن پايان ندارد و آن خفيف |
مىنويسد رقعه در طمع رَغِيف |
|
ب ١٧١٥- ١٦٩٤ بو مُسَيلم: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٢١/ ١.
بَطَر: سر كشى، طغيان.
قلاوزى: رهنمايى. كنايت از دعوى رهبرى.
حرص جمع: گرد آوردن اشخاص به دور خود.
شمع: كنايت از ولى و راهنما. (چنان كه رهرو در شب بايد پس شمع رود تا راه را ببيند، طالب هدايت بايد پس روِ راهنما باشد، تا از تاريكى گمراهى برهد.) نقش باز و نقش زاغ ديده شدن: سپيد از سياه يا راستگو از دروغگو معلوم گشتن. (چنان كه چراغ راه را از بىراهه مىنماياند ولىِّ حق راستگو و دروغگو را مىشناساند.) بانگ هُدهُد ...: كنايت از ظاهر را چون مرد حق نمودن و درون از اخلاص تهى بودن نظير:
|
گيرم كه مارچوبه كند تن به شبه مار |
كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست |
|
(ديوان خاقانى، ص ٨٣٩) هدهد و پيغام سبا: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٥٩٦/ ٢.
بانگِ بر رُسته: استعارت از ارشادى كه بر خاسته از دل روشن و صفاى درون باشد.
بانگِ بر بسته: دعوى ظاهرى و تقليد از اوليا.
|
مُلك بر بسته چنان باشد ضعيف |
مُلك بر رُسته چنين باشد شريف |
|
٢٧٩٧/ ٤ قدرت اولياىِ حق معنوى و گرفته از موهبت الهى است، و دعوى مدعيان ارشاد، تقليد است و بىاساس.
چَندَل: چَندَن. صندل.
عُود: چوب معروف كه چون آن را سوزانند بوى خوش دهد.
|
چندلى را رنگِ عودى مىدهند |
بر كلوخىمان حسودى مىدهند |
|
٤٧٣٢/ ٦