شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٨ - حكايت آن پير عرب كه دلالت كرد حليمه را به استعانت به بتان
|
او كه مضطر اين چنين ترسان شده است |
تا كه بر مجرم چهها خواهند بست |
|
ب ٩٨١- ٩٦٦ او: حَليمه.
عَجب: شگفتى. (چون سر نگونى بتان و حيرت و لرزش پير را ديد، درماند.) خطيبى كردن باد: كنايت از آوازها كه مىشنود.
اديبى كردن سنگ: كنايت از سخن گفتن بتان هنگام سر نگون شدن (بيت ٩٥٥- ٩٥٦/ ٤).
غيبيان و ربودن طفل: ظاهراً اشارت به داستان شَقُّ الصَّدر است. كه در كتابهاى سيره از حليمه سَعديه روايت شده است. خلاصه آن كه: روزى محمد ٦ با برادر رضاعى خود با گوسفندان پشت خانههاى ما بود. برادرش شتابان آمد و به من و پدرش گفت برادر قريشىام را دو مرد كه لباس سپيد پوشيده بودند به پشت خواباندند و دل او را شكافتند.
من و پدر وى بدان جا رفتيم. او را با چهره اى دگرگون ديديم. پرسيديم تو را چه مىشود؟
چنان گفت كه پسرم خبر داد (سيره ابن هشام، ج ١، ص ١٧٦). ناگفته نماند كه در اصالت اين حديث سخنهاست.
غيرتش: غيرت طفل، يا قدرتى كه حق تعالى بر من دارد. (رخصت نمىدهد داستان را به شرح بگويم.) ياوه گشتن: گم شدن. ياوه گرديدن: حيران ماندن، محو گشتن.
مضمون اين بيتها كه داستانى تاريخى در قالب تركيبهاى عارفانه است، در مطاوى مثنوى فراوان آمده و آن اينكه رسول اكرم ٦ از آغاز تولد در ظلّ عنايت حق تعالى بوده است و دشمنان او هيچ گاه نتوانستند او، يا دين او را صدمه زنند.
در پايان نكته اى ديگر را سر بسته بيان مىكند و آن اينكه اگر كوته فكرانى باز هم از خدا غافل مانند و به بتها رو آرند بتها را نبايد مقصر دانست.