شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٠ - حكايت آن مرد تشنه كه از سر جوز بن جوز مىريخت در جوى آب كه در گو بود و به آب نمىرسيد تا به افتادن جوز، بانگ آب بشنود و او را چو سماع خوش، بانگ آب اندر طرب مىآورد
در بيتهاى گذشته سخن از ادب به ميان آورد، و شكوه كرد كه بعض بىادبان گستاخانه خود را در ميان مىافكنند و سخنانى مىگويند و بر مردان حق خرده مىگيرند.
در اين بيتها ادب را فرا ياد مىآورد. بايد دانست كه ادب نزد صوفيان از اصول مهم طريقت است و ادب را گونههاست، ادب در محضر حق و آن حفظ خويش است در خلوت و آشكارا از بىحرمتى. و ادب در معاملت و آن رعايت مروت است در همه حال. و ادب در صحبت با خلق، و ادب در صحبت حسن معاملت است و تحمل رفتار بىادبان. و آن كه اين تحمل را نداشته باشد از ادب به دور است و بايد خود را اصلاح كند.
امّا بر نتافتن اوليا و پيمبران بىادبان را از روى خشم و هوى نيست، بلكه دستور الهى است و اگر نوح گفت: رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً. (نوح، ٢٦) و اگر موسى (ع) زمين را گفت تا قارون را بگيرد. براى اجراى امر حضرت حق گفتند. اما گاه دعاى خير مىكردند بخارى به سند خود حديث كند كه پيمبر ٦ را ديدم از يكى از پيمبران كه قوم او چهرهاش را خون آلود كرده بودند حكايت مىكرد: «رَبِّ اغفِر لِقَومِى فَانَّهُم لَا يَعلَمُونَ.» (صحيح بخارى، ج ٩، ص ٢٠)