شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٨ - تفسير اين حديث كه مثل امتى كمثل سفينة نوح من تمسك بها نجا و من تخلف عنها غرق
خود را نيست كنى نيستى تو را هست خواهد كرد، به بقا خواهى رسيد.) كوه و دريا ...: اين بيت صفت براق نيستى است. مىرود تا جهان محسوس را پشت سر نهد و به عرش رسد.
تاختن جانها از عدم: تقريبى است براى نزديك ساختن مفهوم بيت به فهم عامه (چنان كه جانها بىدست و پا از عدم روانه شدند و به كالبدها در آمدند، آن چنان تو به عالم بالا سير خواهى كرد).
نعاس: خواب.
گفت او: ولى حق يا شيخ كه در بيت ٥٤٣ بدان اشارت كرد و متحمل است مقصود حسام الدين باشد.
چون سالك، هستى خود را نيست انگارد و خويشتن به شيخ سپارد، شيخ او را به معراج بر آرد، نه معراجى كه دو حد آن زمين و آسمان است معراجى كه فوق تصور آدميان است معراجى كه تبديل تن به جان جان است امّا فهم اين دقيقه نه در حد همگان است و اين قياسها كه گفتيم براى نزديك ساختن معنى دقيق به ذهن محدود آنان است.
|
چون كه جمع مستمع را خواب برد |
سنگهاى آسيا را آب برد |
|
|
رفتن اين آب فوق آسياست |
رفتنش در آسيا بهر شماست |
|
٣٠٨٨- ٣٠٨٧/ ١