شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٧ - تفسير اين حديث كه مثل امتى كمثل سفينة نوح من تمسك بها نجا و من تخلف عنها غرق
خود را به كشتى نوح همانند فرمود، بدين معنى است كه چون خود را بديشان رسانى در امان مانى آنان تو را به راه مىبرند. شيخ يا ولى حق كه مسئول هدايت مردمان است هم اين چنين است بايد خود را بدو بسپارى و آن چه فرمايد به جا آرى. و اگر در اين سير بر تو تكليفى دشوار نهد بپذيرى كه قهر و لطف او مكمل يكديگرند.
|
در صف معراجيان گر بيستى |
چون براقت بر كشاند نيستى |
|
|
نه چو معراج زمينى تا قمر |
بلكه چون معراج كلكى تا شكر |
|
|
نه چو معراج بخارى تا سما |
بل چو معراج جنينى تا نهى |
|
|
خوش براقى گشت خنگ نيستى |
سوى هستى آردت گر نيستى |
|
|
كوه و درياها سمش مس مىكند |
تا جهان حس را پس مىكند |
|
|
پا بكش در كشتى و مىرو روان |
چون سوى معشوق جان، جان روان |
|
|
دست نه و پاى نه رو تا قدم |
آن چنان كه تاخت جانها از عدم |
|
|
بر دريدى در سخن پرده قياس |
گر نبودى سمع سامع را نعاس |
|
|
اى فلك بر گفت او گوهر ببار |
از جهان او جهانا شرم دار |
|
|
گر ببارى گوهرت صد تا شود |
جامدت بيننده و گويا شود |
|
|
پس نثارى كرده باشى بهر خود |
چون كه هر سرمايه تو صد شود |
|
ب ٥٦١- ٥٥١ معراجيان: اولياى حق، آنان كه جسم و پرورش آن را رها كردهاند. آنان كه با پر روح به عرش الهى پرواز نمودهاند.
|
هر دمى او را يكى معراج خاص |
بر سر تاجش نهد صد تاج خاص |
|
١٥٨٠/ ١ براق: مركبى كه رسول ٦ بر آن نشست و به معراج رفت.
معراج كلك و شكر: استعارت است از تبديل. (چنان كه نى به شكر تبديل مىشود تو را مبدل مىكنند.) جنينى: جنين: طفلى كه در رحم است+ ياء مصدرى.
نهى: جمع نهيه: خرد. (تو را از هيچ ندانى به همه دانى مبدل مىسازند.) نيستى: «ياء» در نيم بيت نخست مصدرى و در نيم بيت دوم ضمير خطاب است. (اگر