شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٠ - قصه آغاز خلافت عثمان رضى الله عنه و خطبه وى در بيان آن كه ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قول
چرخ پانصد ساله راه: در روايت ابن مسعود است كه ميان آسمان و زمين پانصد سال راه است و ميان هر آسمان تا آسمان ديگر پانصد سال. (الدرّ المنثور، ج ١، ص ٤٤، بحار الانوار، ج ٥٥، ص ٩٨، نيز نگاه كنيد به: احاديث مثنوى، ص ١١٠، و روايتى كه مؤلف از مستدرك حاكم آورده است.) مستعين: يارى خواهنده.
در اثر نزديك آمدن: با اين فاصله دراز اثر آن در آنى به زمين مىرسد. و يا به ديده نزديك مىآيد.
در هم آوردن: اشارت است بدان چه در قرآن كريم است: يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ. (انبياء، ١٠٤) نفوس پاك اختروش: جانهاى اولياى خدا. ابن فارض راست در اين معنى:
|
و بدرى لم يأفل و شَمسِىَ لم تَغب |
و بىتهتدى كُلُّ الدَّرارى المنيرة |
|
|
و أنجم افلاكى جَرَت عن تصرفى |
بملكى و املاكى لملكى خَرَّتِ |
|
(ديوان ابن فارض، ص ١١٦) قوّام: بر پا دارنده. (اشارت است بدان كه مىگفتند پديد آمدن مواليد از تصرف آن اختران است.) باطن ما ...: ابن فارض راست در اين معنى:
|
و لا فَلكٌ الّا وَ مِن نورِ بَاطنى |
به ملكٌ يَهدى الهدى بمشِيَّتى |
|
(ديوان ابن فارض، ص ٨٩) توصيفى است از اولياى حق و بركتى كه از آنان به زمين و زمينيان مىرسد. در بيتهاى پيش شمّه اى از مقام آنان بيان كرد و گفت اگر كسى خواهد به حريم حرمتشان دست دراز كند تيغ خدايى سرش بر كند. سپس گويد آن چه در باره دست و سر گويم بر سبيل مثال است و گر نه مقام بلند آن آسمانيان كجا و پايه پست اين زمينيان كجا. گر چه مقام آنان برتر از سماست نورشان رسنده به ماست و براى تعريف اين گفتار به فاصله ستارگان از زمين و اثر آنان اشارت فرمايد.