شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢٨ - بيان آن كه خلق دوزخ گرسنگانند و نالاناند به حق كه روزىهاى ما را فربه گردان و زود زاد به ما رسان كه ما را صبر نماند
|
از چه ره مىآيد اندر اصبعت؟ |
كه اصبعت بىاو ندارد منفعت |
|
|
نور چشم و مردمك در ديدهات |
از چه ره آمد به غير شش جهت |
|
|
عالم خلق است با سوى و جهات |
بىجهت دان عالم امر و صفات |
|
ب ٣٦٩١- ٣٦٧٧ مُشرف: آن كه بر كسى مىگمارند تا مراقب كردار و گفتار او باشد.
در امتحان: اين تركيب را بايد قيد مخاطب گرفت نه قيد عقل. (اگر تو خرد را نمىبينى خرد پيوسته مراقب توست و مىتوانى مراقب بودن آن را از آرامش و جنبشى كه در توست بيازمايى چنان كه در بيتهاى بعد گويد.) مُستَجِيز: به معنى اجازت خواهنده است، ليكن در اين بيت توسعا به معنى روا دارنده بايد گرفت. (تو كه خرد را نمىبينى أمّا مىدانى با تو همراه است، چگونه روا نمىدارى خالق را كه نمىبينى با تو باشد.) ملامت كردن عقل: نشان ديگرى است از حضور عقل. (چون كارى زشت مىكنى در حال ارتكاب آن، از عقل غافلى و نشان غفلت تو ارتكاب فعل بد است، اما سرزنش عقل بر آن كار، نشان آن است كه اگر تو از عقل غافلى عقل از تو غافل نيست.) تَفس: گرمى، حرارت. و مقصود شتاب و گرمى آدمى است در كار زشت.
اصطرلاب: اسطرلاب. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١١٠/ ١) خورشيد وجود: قدرت حضرت حق. (چنان كه با اسطرلاب ارتفاع كوكبها را معين مىكنند، با عقل و مراقب بودن آن مىتوان همراه بودن قدرت حق تعالى را با خود دريافت.) بىچون: قدرت حق تعالى عزّ اسمه.
اصبع: انگشت.
عالم خلق و عالم امر: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٠٩٩/ ٢.
حق تعالى همه جا با بندگان است كه: وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ. (حديد، ٤) و همراه بودن او را از آثار او توان شناخت چنان كه همراه بودن خرد را از حركتها و سكونها كه به فرمان عقل انجام مىگيرد مىتوان دانست.
مرتكب گناه شدن از خرد غافل بودن است، و پشيمانى بر گناه به خرد روى آوردن.