شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠١ - لابه كردن قبطى سبطى را كه يك سبوبه نيت خويش از نيل پر كن و بر لب من نه تا بخورم به حق دوستى و برادرى كه سبو كه شما سبطيان بهر خود پر مىكنيد از نيل، آب صاف است و سبو كه ما قبطيان پر مىكنيم خون صاف است
|
آن چنان كه داد سنگى را هنر |
تا عزيز خلق شد يعنى كه زر |
|
|
قطره آبى بيابد لطف حق |
گوهرى گردد برد از زر سبق |
|
|
جسم خاك است و چو حق تابيش داد |
در جهان گيرى چو مه شد اوستاد |
|
|
هين طلسم است اين و نقش مرده است |
احمقان را چشمش از ره بُرده است |
|
|
مىنمايد او كه چشمى مىزند |
ابلهان سازيدهاند او را سند |
|
ب ٣٤٩٢- ٣٤٦٩ آب پاك: استعارت از سخنانى كه بر گرفته از كلام حق تعالى است. وحى او.
گلستان: استعارت از رسيدن به حقيقت كه دل را روشنى بخش است.
در باغ و در جو پريدن: كنايت از شادمان بودن از درك حقيقت.
صُحُف: كتابهاى آسمانى. كنايت از سخنان حق تعالى.
از سرِّ صحف بو بردن: به حقيقت فرمودههاى حق تعالى راه يافتن. (آن كه از حقيقت كتابهاى آسمانى آگاه شود از تشويش مىبرد و شادمانى در وى پديد مىآيد.) در خفا بودن رو: پنهان بودن آن از مردم نااهل.
تَرَاهُم يَنظُرُون: گرفته از قرآن كريم است: وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ: و مىبينى آنان را كه مىنگرند در تو و نمىبينند. (اعراف، ١٩٨) نقش حمام: كنايت از صورتى كه جان ندارد. نقشها كه بر ديوار حمامها مىكشيدند.
نقش: صورت، و استعارت از آن كه ديده حق بين ندارد.
اجتهاد: كوشيدن. در اجتهاد خدمت عقل كردن: آن را با جديت به كار بردن.
سنگ را هنر دادن:
|
زرّ و نقره گر نبودندى نهان |
پرورش كى يافتندى زير كان |
|
١٧٨/ ١ قطره آب گوهر شدن: كنايت از تبديل شدن آن به دُر.
|
كوزه چشم حريصان پُر نشد |
تا صدف قانع نشد پُر دُر نشد |
|
٢١/ ١ تاب دادن: روشنى بخشيدن. صفا دادن.
نمودن: به نظر آمدن.