شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٩٩ - لابه كردن قبطى سبطى را كه يك سبوبه نيت خويش از نيل پر كن و بر لب من نه تا بخورم به حق دوستى و برادرى كه سبو كه شما سبطيان بهر خود پر مىكنيد از نيل، آب صاف است و سبو كه ما قبطيان پر مىكنيم خون صاف است
از ياران عبرت گرفتن: به پيشينيان نگريستن و از عاقبت آنان پند گرفتن.
اغتراف: با مشت آب بر گرفتن و نوشيدن. كنايت از اندك بهره گرفتن.
كوه و سوراخ سوزن:
|
رشته را با سوزن آمد ارتباط |
نيست در خور با جمل سَمُّ الخياط |
|
٣٠٦٥/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٠٦٥/ ١) مغفوران: آمرزيدگان. و جام مغفوران اشارت است به قرآن كريم: يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ. (مطففين، ٢٥) حرام كردن حق بر كافران: گرفته از قرآن كريم است: وَ نادى أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرِينَ: و دوزخيان بهشتيان را آواز دادند (دهند) از آب يا آن چه خدا شما را روزى داده بر ما بريزيد، گويند همانا خدا آن دو را بر كافران حرام كرده است. (اعراف، ٥٠) مُفتَرِىِّ مُفتَرَى: دروغ بندنده بر ديگران، دروغ بسته بر او. (كسى كه تهمت بر ديگران مىزند حالى كه خود تهمت زده است.) گرديدن: دگرگون شدن، تغيير ماهيت دادن.
آبى كردن: آب بودن. (آبى كه در دهان كافران خون مىشود، چگونه جرأت مىكند بر خلاف امر حق تغيير يابد و آب شود.) زَغبه: انقروى و نيكلسون، آن را «آسان»، و بعض شارحان «مفت و رايگان» معنى كردهاند. «زَغَب» در لغت موهاست كه در گوش رويد و زَغبَه جانوركى است چندِ موش.
زغبه در گوش و دهان: پندارى سخنان حكمت به رايگان در گوش مىآيد و همچون موىهاى خردى است كه درون آن مىرويد.
چادر در سر و رو كشيده: معنى در ظاهر نهفته. (تو ظاهر سخنان حكمت را مىبينى و معنى آن از تو نهان است.) عُتُو: سركشى، نافرمانى. (در نتيجه لجاج و نافرمانى سخن حق و باطل نزد تو يكى است.) اخشم: كه شامّه ندارد. آن كه بوى نتواند كشيد.
شَمّ: نيروى شامه، قوه بوئيدن.