شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٩٥ - تصديق كردن استر جوابهاى شتر را و اقرار آوردن به فضل او بر خود، و از او استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق، و نواختن شتر او را و ره نمودن و يارى دادن پدرانه و شاهانه
|
غُرّه اى كن شيروار اى شير حق |
تا رود آن غُرّه بر هفتم طبق |
|
|
چه خبر جان ملول سير را |
كى شناسد موش غرّه شير را |
|
|
بر نويس احوال خود با آب زر |
بهر هر دريا دلى نيكو گهر |
|
|
آب نيل است اين حديث جان فزا |
يا رَبَش در چشم قبطى خون نما |
|
ب ٣٤٢٩- ٣٤٢٢ شهد: استعارت از تعليمهاى عرفانى.
حوض شير: استعارت از طبيعت آدمى.
تغيير طعم يافتن: شير چون با عسل آميخته شود طعم آن خوش شود و از دگرگونى مصون ماند.
خون شدن آب: يكى از چند بلا كه بر فرعونيان رسيد. آب نيل در كام آنان خون مىشد. (نگاه كنيد به: تفسيرها، ذيل آيه ١٣٣ سوره اعراف) حسام الدين مظهر انسان كامل است. كسى است كه با تصرف خود درون طالبان را دگرگون مىكند، و با ارشاد و تعليم، آنان را از وسوسه شيطان و هواى نفس مىرهاند.
دريايى است كه هر ناپاكى بدو پيوست پاك شود و از دگرگونى مصون ماند، اما تنها جانهاى تشنه معرفت از اين دريا با خبر مىشوند.
مولانا از حسام الدين مىخواهد احوال خود را با آب زر بنويسد و اين كنايت است كه وى همچنان يار او باشد و او را مدد كند تا مثنوى را كه سراسر بازتاب صفتهاى اوست به آخر رساند، مثنوى چون آب نيل است در مذاق طالبان گوارا و در دل منكران خون پالا.