شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٥ - مثال ديگر هم در اين معنى
عقل نورانى يا نفس شهوانى است و از تمايل آدمى به هر يك از دو سو محرك يا مشرق را مىتوان تشخيص داد.
|
وَ مِن مطلعى النور البسيط كَلَمعَةٍ |
و من مشرعى البحر المحيط كَقَطرَةٍ |
|
|
وَ لَا فَلَكٌ إلَّا وَ مِن نُورِ باطِنِى |
بِهِ مَلَكٌ يَهدِى الهُدَى بِمَشِيَّتى |
|
(ديوان ابن فارض، ص ٩٠) روشنى ماه را همگان مىبينند و مشرق آن را مىدانند. ماه جمادى است و مشرق آن جماد است. اما مشرق نور دل، روح كلى يا پرتو عنايت حضرت حق است كه دل را روشن مىسازد و اين خورشيد كه مىبينيم عكس اوست يا آن مغز است و خورشيد روز پوست. اگر روشنى درونى نصيب گردد بىخورشيدِ روز، مىتوان ديد. (نگاه كنيد به:
داستان «شيخ عبد الله مغربى و در شب راه رفتن او» ٥٩٧/ ٤ و «شيخ نابينا و قرآن خواندن او از روى مصحف» ١٨٣٤/ ٣) سپس به مناسبت، به خواب و عالمها كه آدمى بدون چشم ظاهرى مىبيند اشارت مىكند و قيامت را با آن مقايسه مىفرمايد و در رد گفتههاى كسانى كه گويند خواب انعكاس ديدنها در بيدارى است گويد: اگر چنين است چرا در پى تعبير خواب مىكوشى؟ و باز تذكر اين نكته كه اين كوشش در تعبير خواب در خوابهاى عوام است نه خاصان. چرا كه آنان جهانهاى برترى را سير مىكنند و مولانا از آن به «پيل» و «هندوستان» تعبير مىكند. سرانجام مىفرمايد سير آن عالم در توان هر كس نيست چه معنى آن سير، سير الى اللَّه است و ياد خدا و آن كار نفس مطمئنه است كه خدا در قرآن بدان خطاب مىفرمايد.
|
ليك تو آيس مشو هم پيل باش |
ور نه پيلى در پى تبديل باش |
|
|
كيميا سازان گردون را ببين |
بشنو از ميناگران هر دم طنين |
|
|
نقش بنداناند در جوِّ فلك |
كارسازاناند بهر لى و لك |
|
|
گر نبينى خلق مُشكين جيب را |
بنگر اى شب كور اين آسيب را |
|
|
هر دم آسيب است بر ادراك تو |
نَبت نو نو رُسته بين از خاك تو |
|
|
زين بُد ابراهيم ادهم ديده خواب |
بسط هندستان دل را بىحجاب |
|
|
لاجرم زنجيرها را بر دريد |
مملكت بر هم زد و شد ناپديد |
|
|
آن نشان ديد هندستان بود |
كه جهد از خواب و ديوانه شود |
|