شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٠ - قصه سبحانى ما أعظم شأنى گفتن أبو يزيد قدس الله سره و اعتراض مريدان و جواب اين مر ايشان را نه به طريق گفت زبان بلكه از راه عيان
رفته است توجيهها كردهاند. سبزوارى در اين باره شرحى مبسوط نوشته است. خلاصه آن اينكه انسان چون به مرحله فنا نرسيده خود را همين بدن مىداند، و لفظ انَا و مرادفات او را كه مىگويد، اشارت و عبارت از همين بدن است. و هر گاه به اين تن خاكى بىمبالات شود، و خالى شود از خود و پر شود از توجه به حق، أنَا و مرادفات او را بر معشوق حقيقى متوجه إليه و مستغرق فيه خود اطلاق كند. (انتهى) گفتهاند «مَا أعظَمَ شَأنِى» مقُول قولِ خداست چنان كه اگر بشنويم كسى مىگويد «لَا إلهَ إلَّا أنَا» دانيم كه قرآن مىخواند اما به نظر مىرسد اين جمله و جملههايى مانند آن را مريدان بايزيد پس از در گذشت او بر وى بستهاند. قشيرى نويسد: «به حفظ ظاهر شرع سخت متعبِّد بود تا آن جا كه چون به ديدن يكى از اوليا رفت و او را ديد كه آب دهان در مسجد رو به قبله انداخت، برگشت و بدو سلام نكرد.» (رساله قشيريه، ص ١٥) و خواجه عبد اللّه گفته است: «بر بايزيد فراوان دروغها گويند، از آن چه برو ساختهاند، يكى آن است كه وى گفت شدم خيمه زدم برابر عرش.» (طبقات الصّوفيه، ص ١٠٤) در تلبيس ابليس آمده است: «از عده اى از اهل بسطام كه از خاندان بايزيد بودند راجع به اين كلمات سؤال شد كه آيا بايزيد چنين گفتهاند، گفتند ما خبر نداريم.» (ترجمه تلبيس ابليس، ص ٢٤٠) فقير محتشم: به ظاهر ژنده و در معنى بىنياز از خلق. فقير در چشم ناآگاهان و محتشم در ديده مردم شناسان.
لَا إلهَ إلَّا أنَا: اين جمله در تذكرة الأولياء نيامده گويا مولانا جمله بايزيد را نقل به معنى كرده است تا قابل توجيه باشد.
مَشغَلَه: بانگ، فرياد. كنايت از گفتن «سبحانى ...» هلَه: هان، هين.
سَغراق: سقراق (تركى): كاسه و كوزه لوله دار. كوزه شراب. در بيت، كنايت از مستى معنوى.
نقل: در نسخه اساس اين كلمه به ضم نون است. اما شارحان «نَقل» خواندهاند و تجليات صفاتيه معنى كردهاند و مىتوان مستى و شور درونى كه از اتصال به حضرت حق جلا و علا دست دهد معنى كرد. امّا اگر به ضم نون خوانده شود بايد «نقل» را با تكلف و خلاف