شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٥ - بقيه نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجرى
بقيّه نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجرى
|
رفت پيش از نامه پيش مطبَخى |
كاى بخيل از مطبخ شاه سخى |
|
|
دور از او وز همّت او كين قدر |
از جِرىام آيدش اندر نظر |
|
|
گفت بهر مصلحت فرموده است |
نه براى بخل و نه تنگىِّ دست |
|
|
گفت دهليزى است وَ اللَّه اين سخن |
پيش شه خاك است هم زرِّ كهن |
|
|
مطبخى ده گونه حجّت بر فراشت |
او همه رد كرد از حرصى كه داشت |
|
|
چون جِرى كم آمدش در وقتِ چاشت |
زد بسى تشنيع او سودى نداشت |
|
|
گفت قاصد مىكنيد اينها شما |
گفت نه كه بنده فرمانيم ما |
|
|
اين مگير از فرع اين از اصل گير |
بر كَمان كم زن كه از بازوست تير |
|
|
مَا رَمَيتَ إِذ رَمَيتَ ابتلاست |
بر نبى كَم نِه گنه كآن از خداست |
|
|
آب از سر تيره است اى خيره چشم |
پيشتر بنگر يكى بگشاى چشم |
|
|
شد ز خشم و غم درون بقعه اى |
سوى شه بنوشت خشمين رقعه اى |
|
|
اندر آن رقعه ثناى شاه گفت |
گوهر جود و سخاى شاه سُفت |
|
|
كاى ز بحر و ابر افزون كفِّ تو |
در قضاىِ حاجت حاجات جو |
|
|
ز آن كه ابر آن چه دهد گريان دهد |
كفِّ تو خندان پياپى خوان نهد |
|
|
ظاهرِ رقعه اگر چه مدح بود |
بوى خشم از مدح اثرها مىنمود |
|
ب ١٧٣٠- ١٧١٦ بقيه نوشتن آن غلام: كه داستان او در بيت ١٥٧٦ ناتمام ماند.
دور از او ...: او چنين نيست. (حاشا كه در ديده شاه سخاوتمند مقررى اندك من فراوان نمايد. بخل تو است كه او را از انعام باز مىدارد.) بهر مصلحت: اشارت است بدان كه گاه خدا نعمتى را از بنده اى باز مىدارد چون صلاح وى در آن است كه: وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ. (شورى، ٢٧)