شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٠ - نصيحت دنيا اهل دنيا را به زبان حال و بىوفايى خود را نمودن به وفا طمع دارندگان از او
|
حاضرىام هست چون مكر و كمين |
نقش آخر ز آينه اوّل ببين |
|
|
چون يكى زين دو جوال اندر شدى |
آن دگر را ضد و نادَر خور شدى |
|
ب ١٦٢٨- ١٦١٧ بُو شُجاع: دلير.
عمى: كور.
حالى پرست: ظاهر بين، عاقبت نانگر.
خَم: كنايت از درمانده، از كار افتاده.
اهل عاقبت: آنان كه از آغاز انجام را بينند.
نُشُور أتقيا: زنده كردن پرهيزكاران. (جهان دو دسته را و هر يك را به بانگى مىخواند.
پرهيزكاران را گويد فريب مرا مخوريد كه من جهان تباهى و فنا شدنيم. و اشقيا را گويد كام خود را از من بگيريد و بهرهمند شويد.) گرم دار: دل دار، دوستدار.
|
گرم دارانت تو را گورى كَنند |
طعمه ماران و مورانت كُنند |
|
٣٢٧٠/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٢٧٠/ ١) جوال اندر شدن: كنايت از گرفتار گرديدن. در حديث آمده است: «مَثَلُ الدُّنيَا وَ الآخِرَةِ كَمَثلِ ضَرَّتَينِ بِقَدرِ مَا أرضَيتَ إحداهُما اسخَطتَ الاخرَى.» (احاديث مثنوى، ص ١٢٠، از شرح تعرف) مجلسى در يك جا آن را روايتى از راوى مجهول آورده و گويد:
«كما روي أن الدنيا و الآخرة ضرتان إذ الميل بأحدهما يضر بالآخر.» (بحار الانوار، ج ٧٠، ص ٥٠) و در جاى ديگر آن را گفته مسيح (ع) مىداند كه: «مثل الدنيا و الاخرة كمثل رَجل له ضَرّتان إن أرضَى إحداهما اسخَطت (كذا) الاخرى: مثل اين جهان و آن جهان چون مردى است كه او را دو زن بود اگر يكى را خشنود كرد ديگرى خشمگين شود.» (بحار الانوار، ج ٧٠، ص ١٢٢)
|
اى خنك آن كو ز اوّل آن شنيد |
كِش عقول و مَسمَع مردان شنيد |
|
|
خانه خالى يافت و جا را او گرفت |
غيرِ آنش كژ نمايد يا شگفت |
|
|
كوزه نو كو به خود بولى كشيد |
آن خَبَث را آب نتواند بُريد |
|