شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠ - حكايت آن واعظ كه هر آغاز تذكير، دعاى ظالمان و سخت دلان و بىاعتقادان كردى
از ديگر مردمان رنج ديدند. و چنان كه شيوه اوست تحمل رنج و رياضت را در تربيت نفس به داروى تلخ و تيز تشبيه مىكند كه به خورد پوست مىدهند تا فاسد نشود و مقاوم بماند. مؤمنان بايد نفس را در فرمان داشته باشند و آن را به رياضت و رنج وا دارند.
|
آدمى را پوست نامد بوغ دان |
از رطوبتها شده زشت و گران |
|
|
تلخ و تيز و مالش بسيار ده |
تا شود پاك و لطيف و با فره |
|
|
ور نمىتوانى رضا ده اى عيار |
گر خدا رنجت دهد بىاختيار |
|
|
كه بلاى دوست تطهير شماست |
علم او بالاى تدبير شماست |
|
|
چون صفا بيند بلا شيرين شود |
خوش شود دارو چو صحت بين شود |
|
|
برد بيند خويش را در عين مات |
پس بگويد اقتلوني يا ثقات |
|
|
اين عوان در حق غيرى سود شد |
ليك اندر حق خود مردود شد |
|
|
رحم ايمانى از او ببريده شد |
كين شيطانى بر او پيچيده شد |
|
|
كارگاه خشم گشت و كينورى |
كينه دان اصل ضلال و كافرى |
|
ب ١١٢- ١٠٤ نامدبوغ: ناپيراسته، دبّاغى نشده. در تشبيه آدمى به پوست نامدبوغ وجه شبه نامهذب بودن است.
رطوبت: استعارت از هوى و هوسها و تعلقهاى دنيوى.
تلخ، تيز، مالش: كنايت از رياضتها.
بافره: فره، به معنىهاى افزون، چيره، خوش منش ضبط شده كه گرفته از همين كار بردهاست. بافره در بيت مورد بحث، به معنى خوش نما و خوب مناسب است.
رضا دادن: اشارت به حديثى است كه در المنهج القوى، شرح انقروى و ديگر شارحان از طريق عامه با عبارتهاى متفاوت و مضمون واحد آمده است از جمله حديثى در احاديث مثنوى بدين عبارت است: «إذَا كَثُرَت ذُنُوبُ العَبدِ وَ لَم يَكُن لَهُ مَا يُكَفِّرُها مِنَ العَمَل ابتَلاهُ اللَّهُ بِالحُزنِ لِيُكَفِّرها عَنهُ.» (احاديث مثنوى، ص ١٠٨) و از امام صادق (ع) منقول است: «إنَّ العبدَ إذا كثرت ذنوبُه و لم يجد ما يُكَفِّرها به ابتلاه اللَّه عزَّ و جلَّ بالحزن فى الدنيا ليكفِّرها، فان فعل ذلك به وَ إلَّا اسقم بدنه ...: چون گناه بنده فراوان شود و كفارت آن را دادن، نتواند، خدايش به اندوه اين جهان مبتلا گرداند تا كفّاره آن گرداند