شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢١ - تهديد فرستادن سليمان
تهديد فرستادن سليمان ٧ پيش بلقيس كه اصرار مينديش بر شرك، و تأخير مكن
|
هين بيا بلقيس ور نه بد شود |
لشكرت خصمت شود مرتد شود |
|
|
پرده دار تو درت را بر كند |
جان تو با تو به جان خصمى كند |
|
|
جمله ذرات زمين و آسمان |
لشكر حقّاند گاه امتحان |
|
|
باد را ديدى كه با عادان چه كرد |
آب را ديدى كه در طوفان چه كرد |
|
|
آن چه بر فرعون زد آن بحر كين |
و آن چه با قارون نموده است اين زمين |
|
|
و آن چه آن بابيل با آن پيل كرد |
و آن چه پشّه كَله نمرود خورد |
|
|
و آن كه سنگ انداخت داودى به دست |
گشت ششصد پاره و لشكر شكست |
|
|
سنگ مىباريد بر اعداى لوط |
تا كه در آب سيه خوردند غوط |
|
|
گر بگويم از جمادات جهان |
عاقلانه يارى پيغمبران |
|
|
مثنوى چندان شود كه چل شتر |
گر كشد عاجز شود از بار پر |
|
ب ٧٨٩- ٧٨٠ تهديد فرستادن سليمان: مأخذ اين گفته، قرآن كريم است: ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها: باز گرد به سويشان كه خواهيم آورد آنان را سپاهيانى كه با آن بر نيايند. (نمل، ٣٧) مرتد: معنى لغوى كلمه مقصود است: بر گشته، روى گردان.
باد و عاد: وَ فِي عادٍ إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ. (ذاريات، ٤١) و آن بادى است كه در آن هيچ خير و بركت نيست. (كشف الاسرار) و آن باد دبور بود كه رسول ٦ فرمود: «اهلكت عاد بالدّبور.» طوفان و فرعون:
|
خشك ديد آن بحر را فرعون كور |
تا در او راند از سر مردى و زور |
|
٢٢٩٥/ ٢