ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٦٠٣ - باب ٦٤ خبر هرثمة بن أعين در باره مسموم كردن آن حضرت به انگور و انار
مىگويم، اكنون زمان مرگ من رسيده و بايد بسوى خدا رحلت كنم، به جدّ و پدرانم ملحق گردم، و عمرم بآخر رسيد و نامه عملم پايان يافته است، و بتو ميگويم: اين مرد (مأمون) ستمكار قصد آن كرده است كه مرا با انگور و انار مسموم سازد، و رشتهاى را بزهر آلوده و آن را بسوزن كرده و در حبّه انگور فرو برده و آن را زهرآگين كرده، و امّا طريقه آلوده كردن انار بسمّ بدين صورت بود كه: سمّ را در كف دست يكى از غلامانش ريخته تا بدان بيالايد و با همان دست آلوده انار را حبه حبه كند و آن را چنگ زند تا سمّ بخورد آن رود. و فردا مرا دعوت ميكند و آن انار و انگور را برسم پذيرائى نزد من مينهد، و از من ميخواهد كه آن را بخورم، و من آن را ميخورم، و سپس آنچه خدا تقدير و حكم كرده انجام مىشود، پس چون من از دنيا رفتم، مأمون خواهد گفت: خودم بايد او را با دست خويش غسل دهم، چون چنين گويد، تو محرمانه از قول من بگوشش بگو: بمن گفته است تا بتو بگويم اين كار را نكنى كه عذاب اليمى كه قرار است مدّتى بعد بر تو نازل شود به جلو افتاده و بزودى فرود مىآيد، و آنچه از آن حذر ميكنى با شتاب بتو خواهد رسيد، و او از تو پذيرفته دست از اين كار برميدارد، هرثمه گويد: عرضكردم: اى سرور من بروى چشم، فرمود: چون براى تغسيل من تو را بگمارد، و خود در