ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٠٤ - باب ٣٩ خروج آن حضرت از نيشابور بسوى طوس و از آنجا به مرو
ميخواستم تا مرو بهمراه او باشم، و چون يك مرحله از راه را طىّ كرديم سر از محمل بيرون آورد و فرمود: باز گرد با كمال موفّقيّت، تو بواجب خود اقدام كردى و تا حدّ مشايعت انجام وظيفه نمودى، بس است، عرضكردم: ترا بحقّ جدّت محمّد مصطفى و پدرت علىّ مرتضى و مادرت فاطمه زهرا، كه يك حديث از احاديث براى من بگو تا مرا شفا باشد تا بازگردم، فرمود: تو از من حديث ميپرسى؟! من خود از جوار جدّم بيرون شدم، و حال آنكه نمىدانم عاقبت امرم بكجا خواهد كشيد، عرضه داشتم بحقّ محمّد مصطفى و علىّ مرتضى و فاطمه زهرا حديثى برايم بگو كه مرا شفا و عافيت بخشيده باشى تا بازگردم بسوى وطنم، فرمود: حديث كرد مرا پدرم از جدّم از پدرش كه او از پدرش شنيد و او نيز از پدرش كه گفت: شنيدم از پدرم علىّ بن ابى طالب عليهم السّلام كه ميگفت: شنيدم از رسول خدا ٦ كه ميفرمود: خداوند جلّ جلاله فرموده:
«لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» نام و نشان من است، هر كس از روى اخلاص قلب آن را بگويد در حصن و حصار محكم من داخل شده، و هر كس در حصن و حصار من داخل شود از عذاب من ايمن خواهد بود.