ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٧٠٤ - باب ٦٩ - معجزاتى كه از مزار آن حضرت ظاهر شده و استجابت دعا در آن بقعه
گفتند نمىدانيم، امير گفت: بدانيد من در سنّ جوانى حضرت رضا ٧ را زيارت ميكردم و لباسهاى مندرس و كهنهاى در بر داشتم و اين مرد را در حرم در كنار خود ديدم، و مشغول دعا بودم و در نزد مرقد مطهر از خداوند ميخواستم كه والى خراسانم گرداند و امارت آن اقليم را روزى من گرداند، و اين مرد هم در كنار من دعا ميكرد كه خداوند اين اسباب و آلاتى كه امروز من براى او مهيّا كردم به او اعطا كند، و من چون حسن اجابت دعايم را از خداوند ديدهام كه در آن مشهد مقدّس دعايم به اجابت رسيد، بسيار مايل بودم كه خدا حوائج اين مرد و دعاى او را بدست من حواله كند و دعايش را مستجاب گرداند، و ليكن ميان من و او تقاصى هست، صاحب منصبان پرسيدند كه آن چيست؟ گفت: اين مرد در حرم چون مرا با آن لباسهاى كهنه و مندرس ديد، و دعاهايم را مىشنيد كه مطلب بزرگى از خداوند خواستارم، بسيار محلّ مرا در نزد خود كوچك ديد كه توقعات بيجا مينمايم و با پاى خود تيپائى بمن زد، و گفت: مثل توئى با اين سر و وضع طمع بيجائى دارد، توقّع امارت خراسان و رياست لشكردارى و آرزوى آن را در سر ميپرورانى، صاحب منصبان گفتند: اى امير از او درگذر، و او را ببخش تا اينكه محبّت را در حقّ او تمام كرده باشى،