ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٦٠٩ - باب ٦٤ خبر هرثمة بن أعين در باره مسموم كردن آن حضرت به انگور و انار
و اگر ابو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام در مدينه مقيم بود فرزندش محمّد او را غسل ميداد، و اكنون اگر چه بظاهر او را غسل نمىدهد ولى در خفا و باطن او را غسل داده است، مأمون ساكت شد و چيزى نگفت، و خيمه برداشته شد، چون نظر كردم مولاى خود را در كفنهايش پيچيده ديدم او را در عمارى گذارده و مأمون با جميع حاضران بر جنازه آن حضرت نماز خواندند، و جنازه را برداشتيم تا بموضع قبر رسيديم، جماعتى را ديديم كه كلنگ بدست گرفته نزديك قبر هارون بر زمين ميزنند و ميخواهند قبر هارون را قبله قبر آن حضرت قرار دهند، ولى هر چه كلنگ بر زمين مىكوبند جستن ميكند و ذرّهاى در خاك تأثير نمىكند، مأمون گفت: اى هرثمه واى بر تو آيا زمين را نمىبينى چگونه از كندن قبر براى او امتناع ميورزد؟! من گفتم: اى امير خود او بمن گفته است كلنگى بطرف پيش روى قبر پدرت بر زمين زنم و غير از يك بار آن را بر زمين نكوبم، مأمون گفت: تو يك كلنگ زنى تا چه شود؟! گفتم: آن بزرگوار خبر داده است كه جايز نيست قبر پدرت رشيد قبله قبر او باشد، و اگر من كلنگى بر زمين كوبم قبرى آماده و مهيّا پديد آيد كه لازم بكندن و خاك بردارى نيست، و