ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٦٦ - باب ٣٢ آنچه از امام هشتم
پرسيدم چه شد كه شما اهل البيت چون مكّه را فتح كرديد و بر دشمن كينهتوز غالب آمديد (همه را بخشيده) و خانه ابو سفيان را محلّ امن قرار داده و گفتيد:
«من دخل دار ابي سفيان فهو آمن»
، ولى آنان در طفّ (كربلا) با فرزندانت آنچه كه توانستند از ظلم انجام دادند؟ فرمود: آيا تو اشعار ابن صيفى [حيص و بيص] را كه در اين مورد سروده نشنيدهاى؟ عرضكردم: خير، حضرت فرمود: از خود او بشنو، من از خواب بيدار گشتم و خود را به حيص و بيص (ابن صيفى) رسانيده و بدو خواب خويش را گفتم، او در دم نالهاى از قلب كشيد و سخت بگريه افتاد، آنگاه بخدا سوگند خورد كه من هنوز نه از لبم براى كسى خوانده، و نه نوشتهام را بكسى فرستادهام، و آن اشعار را بنظم نياوردهام مگر همين شب گذشته و شروع بخواندن آن اشعار كرده كه چنين است:
|
ملكنا فكان العفو منّا سجيّة |
فلمّا ملكتم سال بالدّم ابطح |
|
|
و حللتم قتل الاسارى و طالما |
غدونا على الأسرى نعفو و نصفح |
|
|
فحسبكم هذا التفاوت بيننا |
و كلّ اناء بما فيه ينضح |
|
(زمانى كه) ما بحكومت رسيديم و قدرت را در دست گرفتيم، بخشش و گذشت (عفو) خوى و عادت ما بود، امّا زمانى كه شما بقدرت رسيديد خون سراسر صحراى ابطح را فرا گرفت.
و شما ريختن خون همه اسيران را حلال شمرديد، ولى بسيار گذشت كه ما از اسيران درگذشتيم و همه را مورد عفو و بخشش قرار داده و آزاد كرديم.
شما را همين تفاوت فيما بين ما و شما بس است در شناخت حقّ و ناحقّ، از كوزه همان برون تراود كه در اوست».
٣٢- حسين بن احمد بيهقىّ از محمّد بن يحيى الصّولىّ از ابى ذكوان