ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٤١ - باب ٣٢ آنچه از امام هشتم
بود، و آن بعدا نزد دختر اسحاق عمه يوسف بود، و يعقوب يوسف را از خواهرش كه عمه يوسف بود خواست، او بدين جهت ناراحت شد و پيغام فرستاد كه اكنون واگذار او نزد من بماند، من خود او را خواهم فرستاد، و هنگامى كه او را ميفرستاد كمربند را در زير لباس و جامه يوسف بست و او را فرستاد، چون يوسف نزد پدر آمد، عمّهاش در پى او رسيد و اظهار داشت كه كمربند گم شده، يوسف را وارسى نمودند و آن را زير پيراهن او يافتند، و بهمين جهت بود كه برادران يوسف هنگامى كه يوسف پيمانه گندم را در جوال برادرش پنهان كرده بود گفتند: اگر او دزدى ميكند برادرش نيز قبلا دزدى كرد، يوسف پرسيد بگوئيد: حكم آن كس كه پيمانه در جوال او يافت شده چيست؟ گفتند:
خودش جزاى آن دزدى است، چنان كه رسم ما بر آنست، «و اين بود كه شروع نمود بجستجو در جوال آنان و پس از همه به ظرف برادرش پرداخت، آنگاه از ظرف او پيمانه را بيرون آورد» بدين جهت برادران يوسف گفتند: اگر او دزدى ميكند برادرش نيز پيش از او دزدى كرد، مرادشان آن كمربند بود. «و يوسف آن را در دل نگهداشت و به روى ايشان نياورد».
٧- عبد الواحد بن محمّد بن عبدوس نيشابورىّ بسند متن از ابراهيم بن