قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٢٥ - پيدايش قاعد١٧٢٨ ديگر
نيست.
عبارت صدر المتألّهين در باب اين قاعده چنين است:
ذيل-كلّ ممكن لحقه الوجود و الوجوب لغيره فى وقت من الأوقات فإنّه كما يمتنع عدمه فى ذلك الوقت كذلك يمتنع عدمه فى مطلق نفس الأمر أى إرتفاعه عن الواقع مطلقا بلا تقييده بالأوقات المباينة لذلك الوقت، لأن إرتفاعه عن الواقع إنّما يصحّ بإرتفاعه عن جميع مراتب الواقع و المفروض خلافه؛ فمعنى جواز العدم للممكن الموجود فى وقت جوازه بالنّظر إلى ماهيّته لا بالنّظر إلى الواقع ١.
حاج ملاّ هادى سبزوارى در تعليقۀ اسفار اين قاعده را بسيار مهم تلقى كرده و فايدۀ آن را عظيم دانسته است. بيان وى در اين باب اين است كه: هرگاه وجود در وقتى از اوقات عارض بر ماهيت ممكن گردد، بههيچوجه من الوجوه رفع آن وجود امكانپذير نخواهد بود. زيرا رفع آن وجود يا در همان وقت است كه عارض بر ماهيت گشته يا در ساير اوقات است و يا بدون توجه به اوقات از مطلق واقع و نفس الامر خواهد بود.
در فرض اول، رفع وجود از ماهيت امكانپذير نيست. زيرا چنانكه در باب وجوب لاحق و ضرورت بشرط المحمول ذكر شد، مادام كه وجود بر ماهيت ثابت و بشرط المحمول است، رفع آن ممكن نيست.
در فرض دوم نيز، رفع وجود از ماهيت امكانپذير نمىباشد. زيرا در آن اوقات، وجود بر ماهيت عارض نگشته تا رفع آن ميسر گردد.
اما در فرض سوم، رفع وجود از ماهيت به اين جهت امكانپذير نيست كه گفتهاند:
رفع طبيعت به ارتفاع همۀ افراد آن طبيعت است. بنابراين هنگامى وجود از ماهيت رفع مىگردد كه در همۀ اوقات رفع شده باشد. در حالى كه بنا بر مفروض، وجود در وقتى از اوقات عارض بر ماهيت گشته است و در اين صورت رفع مطلق وجود از ماهيت يا رفع وجود از ماهيت بهطور مطلق امكانپذير نيست.
سپس حاجى به عنوان نتيجه اضافه مىكند: اين همان چيزى است كه بزرگان گفتهاند:
اشياء نسبت به مبادى عاليه همواره ثابت و واجب مىباشند. شايد منظور ميرداماد نيز از مسئلۀ دهر و سرمد كه در آثار خويش مطرح كرده همين مطلب باشد. عبارت حاج
[١] اسفار اربعه. ج ١، ص ٢٣٠.