قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٢٤ - تحصيل الحاصل محال
مجهولى را معلوم نمىكند؛ بلكه غبار فراموشى را از روى صفحۀ ضمير مىزدايد.
در اينجا بىمناسبت نيست عين عبارت افلاطون، در مذاكراتش با منون، در مورد بحث از «حقيقت تقوى» نقل شود تا علت پيدايش نظريۀ معروف وى در اين باب روشن گردد ١.
هنگامى كه سقراط به منون مىگويد: بيا باهم به تحقيق بپردازيم تا بلكه بتوانيم حقيقت تقوى را پيدا كنيم، منون مىگويد:
سقراط، دربارۀ چيزى كه اصلا نمىدانى چيست، چگونه مىخواهى به تحقيق بپردازى و بدانى كه چيست؟ و اگر هم آن را پيدا كنى، از كجا خواهى فهميد كه آن همان است كه تو در جستوجوى آن هستى و نمىدانى كه چيست؟
سقراط-من مىفهمم كه تو چه مىخواهى بگويى. ولى هيچ متوجه هستى كه با ذكر اين جمله، چه مسئلۀ بزرگى را طرح مىكنى؟ تو با اين جمله مىخواهى بگويى كه انسان نه دربارۀ چيزى كه مىداند، مىتواند به تحقيق بپردازد و نه دربارۀ چيزى كه نمىداند؛ زيرا انسان دربارۀ چيزى كه مىداند، احتياجى به تحقيق ندارد و دربارۀ چيزى هم كه نمىداند، نمىتواند تحقيقى كند. زيرا در اين صورت نمىداند كه دربارۀ چه چيزى تحقيق كند.
منون-بنابراين جملهاى كه من گفتم در نظر تو صحيح نيست؟
سقراط-نه
منون-مىتوانى بگويى كه چرا صحيح نيست؟
سقراط-آرى؛ من اين را از مردان و زنانى شنيدهام كه از نزديكان خدا و صاحبان معرفتاند.
منون-در اينباره چه مىگفتند؟
سقراط-آنچه مىگفتند در نظر من صحيح و زيبا بود.
منون-بگو ببينم چه مىگفتند و چه كسانى بودند؟
سقراط-گويندگان اين مطلب زنان و مردانى هستند كه اهميت مىدهند به اينكه آنچه مىگويند و آنچه مىكنند از روى حساب باشد و بتوانند مسئوليت آن را به گردن گيرند؛ و همچنين پندارند و بسيارى از شعراى ديگر كه به خدا نزديكند، از جملۀ اين گويندگانند. اما مطلبى كه اين گويندگان مىگويند اين است كه به تو مىگويم تو هم دقت كن و ببين آنچه مىگويند، به نظر تو صحيح است يا نه؟
اينان مىگويند: روح بشر نمردنى است. البته اقامت او در اين دنيا پايان مىيابد.
[١] رساله منون، ترجمۀ رضا كاويانى و محمد حسن لطفى. ص ٣٣.