قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٦٥ - پاسخ به پرسش خواجه
لزم التّسلسل فقط. و إن دخل أحدهما و خرج الآخر، لزم التّركيب و التّسلسل معا.
فالاقسام ستة و كلّها محال ١.
پاسخ به پرسش خواجه
يكى از مشكلات قاعدۀ «الواحد لا يصدر عنه إلاّ الواحد» در نظر خواجه نصير الدّين طوسى مسئلۀ چگونگى پيدايش كثرت در معلول اول يا صادر نخستين است. وى اين مسئله را به عنوان يك مشكل بزرگ در بيشتر آثار كلامى خويش ذكر كرده است.
همانطور كه قبلا ذكر شد، موضوع پرسش خواجه از دو حكيم معروف اثير الدّين ابهرى و شمس الدين خسرو شاهى نيز چيزى جز اين مسئله نبوده است. اساس سؤال خواجه را اين موضوع تشكيل مىدهد كه اگر منشأ پيدايش كثرات در جهان آفرينش همان كثرت موجود در صادر اول است، آيا منشأ پيدايش آن كثرت كدام است؟ براى كسانى كه با حكمت متعاليۀ صدر المتألّهين شيرازى آشنايى دارند، پاسخ به اين پرسش بسيار آسان است. زيرا به حكم قاعدۀ كلى و غير قابل انكار «كلّ ممكن زوج تركيبى له ماهيّة و وجود» تركيب لازمۀ ذاتى هرموجودى است كه داراى خاصيت امكان باشد؛ و هنگامى كه تركيب لازمۀ ذاتى موجود ممكن باشد، كثرت نيز از لوازم ذاتى آن بهحساب مىآيد.
چون تركيب و كثرت در بسيارى موارد مساوق يكديگر مىباشند؛ زيرا موجود ممكن پيوسته مشتمل بر دو حيثيت است كه به ترتيب عبارتند از:
١. امكان
٢. وجود
حيثيت امكان در موجود ممكن از ناحيۀ ماهيت است. ولى حيثيت وجود، در آن از جهت ايجابى است كه از جانب علت كسب نموده است. بنابراين هرگاه موجود در مرتبۀ معلول واقع باشد، هرگز در مرتبۀ علت نخواهد بود و هرموجودى كه در برخى از مراتب واقع و نفس الامر صادق نباشد، مركب خواهد بود. اين تركيب مشتمل است بر دو حيثيت وجدان و فقدان، زيرا از جهت اينكه در واقع و نفس الامر موجود است، داراى حيثيت وجدان است و از جهت اينكه در برخى از مراتب واقع و نفس الامر موجود نيست، داراى حيثيت فقدان است و هرچيزى كه داراى دو حيثيت وجدان و فقدان بوده باشد،
[١] شرح هدايه، ص ١٤١.