قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٥ - بيان قاعده و تقرير برهان
الازلى فله جنس و هو لا جنس له. هذا خلف. فالازلى لا يمكن ان يفسد ١.
وى در رسالۀ حدود الاشياء و رسومها مىگويد:
الازلى: الذى لم يكن له ليس و ليس بمحتاج فى قوامه الى غيره و الّذى لا يحتاج فى قوامه الى غيره فلا علّة له و ما لا علّة له فدائم ابدا ٢.
بيان قاعده و تقرير برهان
«ازلى» موجودى را گويند كه سابقۀ نيستى ندارد. گاهى گفته مىشود ازلى چيزى است كه عدم وجود آن ضرورى نيست. در عبارات يعقوب كندى تعبير دوم به كار رفته است:
«انّ الازلى هو الّذى لم يجب ليس هو مطلقا» . براساس اين تعريف گفته مىشود وجود هيچگونه موجودى پيش از موجود ازلى متصور نيست. بنابراين، موجود ازلى هرگز از چيزى قوام نيافته و به غير خويش متكى نيست و در اين صورت به آسانى مىتوان دريافت كه موجود ازلى، داراى هيچگونه علتى نيست و با اين فرض، موجود ازلى، موضوع و محمول نيز نخواهد داشت. در اينجا راه براى نداشتن جنس نيز هموار مىگردد.
هنگامى كه گفته مىشود موجود ازلى جنس ندارد، به آسانى گفته مىشود كه موجود ازلى هرگز فاسد نمىشود؛ زيرا «فساد» عبارت است از تبدّل محمول از حالى به حالى ديگر و اينگونه تبدّل همواره از يك حالت به نزديكترين ضد آن حالت انجام مىشود كه آن هردو حالت تحت يك جنس مىباشند. مانند حالت حرارت كه به برودت تبديل مىشود يا سفيدى كه به حالت سياهى تبديل مىگردد؛ و اينگونه اضداد همواره داراى يك جنس مىباشند. پس از ذكر اين مقدمات مىگوييم آنچه فاسد مىشود، داراى جنس است و چون موجود ازلى داراى جنس نيست، پس هرگز به خود فساد نمىپذيرد.
ممكن است برهان قاعدۀ «كلّ ازلى لا يمكن ان يفسد» را بر وجهى ديگر و در نهايت اختصار تقرير نمود؛ به اين ترتيب كه گفته شود «موجود ازلى» عبارت است از موجودى كه نيستى در آن راه نداشته و در قوام خويش به چيزى نيازمند نيست و هر موجودى كه در قوام ذات خويش به چيزى نيازمند نيست، به علت نيز نيازمند نيست و همواره جاودان است و آنچه همواره جاودان است، فساد به خود نمىپذيرد؛ پس موجود ازلى
[١] الكندى الى المعتصم بالله فى الفلسفة الاولى. ص ٩١.
[٢] الكندى. فلاسفة العرب. شماره ٨، ص ٢٥ و ٦٤.