قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٣٨ - وجود تنها يك مفهوم عام اعتبارى نيست
موارد متزلزل مىسازد. يكى از امورى كه توجه به آن، بنياد اين قاعده را متزلزل مىسازد، اين است كه واجب الوجود به عقيدۀ بسيارى از حكماى الهى عبارت است از وجود صرف و وجوب محض كه قائم به ذات خويش است. بنابراين، واجب الوجود اصل همۀ حقايق و مبدأ همۀ موجودات است، چنانكه گفتهاند:
زير نشين علمت كائنات ما به تو قائم چو تو قائم به ذات
وجوب وجود نيز با توجه به اينكه ذات در مشتق مأخوذ نيست، چيزى جز واجب الوجود نيست. در اين هنگام چگونه مىتوان گفت وجوب جز يك مفهوم عام اعتبارى چيز ديگرى نيست؟
وجود تنها يك مفهوم عام اعتبارى نيست
يكى ديگر از امورى كه توجه به آن، بنياد اين قاعده را متزلزل مىسازد اين است كه شيخ اشراق، مؤسس اين قاعده، تشكيك را در بسيارى از امور پذيرفته است؛ به اين ترتيب كه در نظر وى جايز است معناى واحد و مفهوم يگانه در انحاء كون و مراتب وجود از حيث شدت و ضعف متفاوت باشد؛ يعنى مرتبهاى از معناى واحد عرض و قائم به غير و مرتبۀ ديگرى از آن جوهر و قائم به نفس باشد، چنانكه در باب انوار به اين مطلب تصريح كرده و حقيقت انوار جوهريه و انوار عرضيه را يكى دانسته است. بنابراين، طرح يك سؤال در اينجا شايسته است و آن عبارت از اين است كه چرا شيخ اشراق اصل تشكيك و تفاوت در مراتب را نسبت به برخى از مفاهيم عامّه نمىپذيرد؟ آيا وجود مانند امكان بيش از يك مفهوم انتزاعى چيز ديگرى نيست؟ براى كسى كه اصل تشكيك و تفاوت در مراتب يك حقيقت را پذيرفته است، پذيرفتن تفاوت بين وجود و امكان بسيار آسان است. زيرا امكان جز يك مفهوم انتزاعى چيز ديگرى نيست؛ در حالى كه وجود يك حقيقت اصيل و ذات مراتب است. برخى از مراتب وجود در غايت كمال و برخى ديگر در نهايت ضعف است. بين مرتبۀ عالى كه در غايت كمال است و مرتبۀ سافل كه در نهايت ضعف است، مراتب متوسط بسيار است. چنانكه نور يك حقيقت مشكّك است كه داراى مراتب عالى و دانى و متوسط بسيار است. حقيقت بسيطۀ نور با عرض عريض در جميع مراتب عالى و دانى و متوسط بدون هيچگونه شائبۀ مجاز صادق است؛ بهطورى كه ضعف و شدت هيچگونه تأثيرى در صدق مفهوم نور بر مراتب مختلف آن نخواهد داشت، بلكه چون اختلاف در مراتب از متن حقيقت مشكّك سرچشمه مىگيرد نه بيرون از حقيقت،