قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٣١ - حكماى اسلامى
همين تاريكى موجب شده كه دانشمندان متحيّر شوند و نظريۀ ارسطو را در باب عقل و حس، مختلف تقرير كنند؛ بعضى او را حسى بدانند و بعضى عقلى، و بعضى او را در اين مسئله متهم به تذبذب كنند.
حكماى اسلامى
حكماى اسلامى، غالبا در باب كيفيت حصول علم و معرفت، از نظريۀ ارسطو پيروى كردهاند و هردو قسمت نظريۀ ارسطو را كه در بالا شرح داديم، پذيرفتهاند؛ يعنى از طرفى اعتراف دارند كه نفس انسان، در حال كودكى در حال قوّه و استعداد محض است و لوح بىنقشى است كه فقط استعداد پذيرفتن نقوش را دارد و بالفعل واجد هيچ معلوم و معقولى نيست؛ از طرف ديگر ادراكات جزئى حسى را مقدم بر ادراكات عقلى كلى مىشمارند؛ بهاضافۀ اينكه آن قسمت مهم كه در نظريۀ ارسطو تاريك و مبهم است، در نظريۀ دانشمندان اسلامى روشن است. زيرا اين دانشمندان تصريح كردهاند كه تمام تصورات بديهيۀ عقليه، امورى انتزاعى هستند كه عقل آنها را از معانى حسيه انتزاع كرده است. چيزى كه هست اين است كه فرق است بين انتزاع مفاهيم كلى كه منطبق با محسوسات مىشود از قبيل مفهوم انسان و مفهوم اسب و مفهوم درخت، و بين انتزاع بديهيات اوليه و مفاهيم عامه از قبيل مفهوم وجود و عدم و وحدت و كثرت و ضرورت و امكان و امتناع. و آن فرق اين است كه انتزاع دستۀ اول مستقيما از راه تجريد و تعميم جزئيات محسوسه براى عقل حاصل شده است ١.
ولى دستۀ دوم از دستۀ اول به نحو ديگرى انتزاع شده است؛ و بهعبارت ديگر دستۀ اول عينا همان صور محسوسه هستند كه از راه يكى از حواس وارد ذهن شدهاند و سپس عقل با قوّۀ تجريدى كه دارد از آن صور محسوسه يك معناى كلى ساخته است. ولى دستۀ دوم مستقيما از راه حواس وارد ذهن نشدهاند، بلكه ذهن پس از واجد شدن صور حسيه با يك نوع فعاليت و ترتيب خاصى اين مفاهيم را از آن صور حسيه انتزاع مىكند.
لهذا دستۀ اول در اصطلاح فلسفه معقولات اوليه، و دستۀ دوم كه متكى به دستۀ اول هستند معقولات ثانيه خوانده مىشوند؛ و همين معقولات ثانيه فلسفى است كه بديهيات اوليۀ منطقى و موضوعات غالب مسائل فلسفۀ اولى را تشكيل مىدهند. و در
[١] همان. ص ٦.