قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٢٠ - صدر المتألهين
كتب فلسفى شرق و غرب صرف كرده، چگونه به اين نكته توجه نكرده كه مقصود استاد سيد ابو الحسن و كليۀ كسانى كه صورت عقليه را همچون رابطه و اضافۀ محض دانستهاند، چيزى جز اضافۀ اشراقيه نيست؛ چنانكه خود صدر المتألّهين قيام صور علميه را به نفس ناطقه قيام صدورى و اضافۀ نفس را به آنها اضافۀ اشراقيه دانسته است. و در اين هنگام كه صورت عقليه، كه همان معقول بالفعل است؛ نسبت به نفس ناطقه همچون رابطه و اضافۀ محض باشد، هيچگونه اشكالى مانند آنچه آقاى حائرى يزدى مىگويد، بر سخن استاد سيد ابو الحسن رفيعى وارد نمىآيد. بلى اگر مقصود استاد از كلمۀ اضافه، كه در سخن خويش به كار برده است، اضافۀ مقولى باشد اشكال آقاى حائرى يزدى بىمورد نخواهد بود. ولى اين احتمال هرگز در ذهن شخص بصير وارد نمىشود كه مقصود استاد بزرگوار ما، سيد ابو الحسن از كلمه اضافه، اضافۀ مقولى باشد. زيرا اينگونه سخنها را كسانى مىگويند كه بيشتر با مجادلات متكلمين سروكار دارند و از لطايف حكمت متعاليه، كمتر بهرهمند شدهاند. در حالى كه مرحوم رفيعى در زمان خودش از جملۀ بهترين تقريركنندگان حكمت متعاليه بود و عمرى را در اين راه بهسر برده بود.
خدايش رحمت كناد.
مورد ديگرى كه آقاى دكتر مهدى حائرى يزدى كوشش نموده در مقابل سيد بزرگوار رفيعى قزوينى موضع بگيرد و به هرنحوى شده ايرادى بر سخن وى وارد سازد، اين است كه مرحوم رفيعى در رسالۀ اتحاد عاقل و معقول خويش، تقدم صدر المتألّهين را در طرح قاعدۀ اتحاد عاقل و معقول انكار كرده و مىگويد: حق اين است كه مسئلۀ اتحاد عاقل به معقول در كتب عرفان مثل مصباح الانس و بعضى اشعار جلال الدين رومى مورد توجه بوده است.
آقاى دكتر حائرى در اينجا سخن سيد را مورد انتقاد قرار داده و چنين مىگويد:
اتحاد و وحدتى كه مورد تعقل خاطر جلال الدين و صاحب مصباح الانس است، قابل تطبيق به مسئلهاى كه صدر المتألّهين مدعى است كسى پيش از وى تنقيح نكرده است، نمىباشد ١.
ولى اگر آقاى دكتر حائرى زحمت مراجعه به كتاب نصوص صدر الدّين قونوى را بر خود هموار مىنمود، در مقام انكار سخن سيد برنمىآمد و حق را در اين مسئله به جانب
[١] همانجا.