قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٠٢ - ابن سينا
اكنون به اثبات قاعدۀ اول، يعنى «كلّ عاقل يجب أن يكون مجرّدا» ، مىپردازيم و برخى از براهين عمدهاى كه جهت اثبات آن در كتب فلسفى آمده است، در اينجا مىآوريم.
اقامۀ برهان
خلاصۀ يكى از مهمترين براهين اين قاعده اين است كه: تعقل جز حصول صورت معقول نزد عاقل چيز ديگرى نيست؛ اعم از اينكه حصول صورت معقول نزد عاقل به نحو حلول باشد، چنانكه جمهور فلاسفه مىگويند؛ و يا به نحو اتحاد با جوهر عاقل باشد، چنانكه صدر المتألّهين شيرازى به آن معتقد است. و صورت معقوله نه داراى وضع است و نه بههيچوجه قابل قسمت مقدارى است. در اين هنگام گفته مىشود چيزى كه بههيچوجه نه داراى وضع است و نه قابل قسمت مقدارى، حصول آن براى يك امر مادى هرگز امكانپذير نيست.
نتيجهاى كه به دست مىآيد، اين است كه حصول صورت معقوله براى امر مادى امكانپذير نيست. در اينجا اين قضيه را به ترتيب عكس نقيض منعكس مىنماييم؛ پس از انعكاس، قضيهاى كه بهدست مىآيد، عبارت است از اينكه هرچيزى كه صورت معقوله را تعقل نمايد بالضروره مجرد است و اين جز قاعدۀ مورد بحث «كلّ عاقل يجب أن يكون مجردا» چيز ديگرى نيست.
ابن سينا
ابو على سينا براى اثبات اين قاعده چندين برهان اقامه كرده و يك فصل از كتاب نجات را به بحث از آن اختصاص داده است؛ چنانكه مىگويد:
فصل فى تفصيل الكلام على تجرّد الجوهر الّذى هو محلّ المعقولات.
ثمّ نقول إنّ الجوهر الّذى هو محلّ المعقولات ليس بجسم و لا قائم بجسم على أنّه قوّة فيه أو صورة له بوجه؛ فإنّه إن كان محلّ المعقولات جسما أو مقدارا من المقادير، فإمّا أن يكون محلّ الصّور فيه طرفا منه لا ينقسم أو يكون إنّما يحلّ منه شيئا منقسما و لنمتحن أوّلا أنّه هل يمكن أن يكون طرفا غير منقسم.
فأقول إنّ هذا محال و ذلك أنّ النّقطة هى نهاية ما لا تميّز لها فى الوضع عن الخطّ و المقدار الّذى هو منته إليها حتّى ينتقش فيها شىء من غير أن يكون ذلك النّقش فى جزء من ذلك الخطّ؛ بل كما أنّ النّقطة لا تنفرد بذاتها و إنّما هى طرف ذاتىّ لما هو بالذّات مقدار كذلك إنّما يجوز أن يقال بوجه ما إنّه يحلّ فيها شىء